معبودا،در پهناي هستي غرق شده ام و با بال شکسته در پرواز از اين وسوسه هاي به دوران رسيده و تکراري وا مانده ام .
کدا مين گناهم را تفسير کنم. آن را که مر تکب شده ام يا آن را که در انتظار من است.
بار الهي ذره اي در اين کوچه هاي دلوا پسي تنهايم مگذار و در کوره راههاي بلا مددم رسان .
بگذار اين آب زلال هدر رفته به جوي باز گردان.
مخزن اسرار وجود! چندي است دلم تنگ صحبت کردن با توست.
اما نمي دانم چگونه دردودل خويش را با تو بگويم.
اينک خسته و افسرده ام ، تنها به اين اميد زنده ام که رب من يگانه پروردگار عالم است و کسي از درب خانه اش
نا اميد بر نخواهد گشت.
بارالهي ميد من تويي،تويي و فقط تويي
بسم الله()