شخصي به نام ((حارث بن نعمان فهري))دوان،دوان خود را به خيمه پيامبر رساند و به حضرت عرض کرد:اي محمد!تو ما را امر کردي که شهادت به يکتايي خدا و رسالت تو بدهيم؛ ما از تو پزيرفتيم. تو ما را امر کردي که روزي پنج بار نماز بخوانيم؛ خوانديم. ماه رمضان روزه بگيريم؛ گرفتيم. خانه خدا را زيارت بکنيم؛انجام داديم.مال خود را با دادن خمس و زکات پاک کنيم؛ همه اين ها را از تو قبول کرديم.به اين اکتفا نکردي،تا آخر دست پسرعمويت را گرفتي او را بر همه ما برتري دادي و امير ما کردي!آيا بگو ببينيم اين از طرف خدا بود يا از جانب خودت!!
رسول اکرم در حالي که صورتش سرخ شده بود و يارانش از اسائه ادب او در دل مي خرو شيدند،فرمود:
سو گند به خدايي که جز او معبودي نيست، اين امر از خدابوده است.
در اين هنگام ((حارث)) بر خاست و با غضب از نزد پيامبر بيرون رفت؛ در حالي که با خود مي گفت؛ خدايا اگرآنچه که محمد مي گويد حق است، پس سنگي از آسمان بفرست و يا عذابي بر ما نازل کن!
هنوز حارث به شتر خود نرسيده بود که سنگ کوچکي از آسمان فرود آمد و بر سرش اصابت کرد و فرو رفت و از پشتش خارج شد (1) و در مقابل ديد? دوست و دشمن به هلاکت رسيد. وسيله باز هم واقعه اي ماندني بر کران? غدير ثبت گر ديد. در اين جا بود که جبرئيل نازل شد و اين آيه را براي پيامبر تلاوت کرد:
در خواست کننده اي در خواست عذابي کرد که واقع شد، اين عذاب مخصوص کا فران است و باز دارنده اي ندارد، از جانب خداي صاحب درجات است.(2)
کم کم هنگام وقت نماز مغرب فرا رسيد.موذن اذان گفت. پيامبر همراه با جمعيت کاروان ها نماز مغرب و عشا را پيوسته و در يک زمان با هم به جا آوردند.
____________________________________________________________________
1:المزي، ابوالحجاج يوسف، تهذيب الکمال، تحقيق دکتر بشارعوادمعرف، الطبعة الاولي 14313، ناشر موسسة الرسالة-بيروت-ج 20، ص 484.
2:ذهبي، سير اعلام النبلاء، تحقيق شعيب الارنقروط،ابراهيم الزيبق، الطبعة التاسعه 1413، نا شر موسسة الرسالة-بيروت-ج 15،ص 129.
بر گرفته از کتاب ((حقيقتي بر گونه تاريخ))
بسم الله()