[ در صفت مؤمن فرمود : ] شادمانى مؤمن در رخسار اوست و اندوه وى در دلش . سينه او هرچه فراختر است و نفس وى هرچه خوارتر . برترى جستن را خوش نمى‏دارد ، و شنواندن نيکى خود را به ديگران دشمن مى‏شمارد . اندوهش دراز است ، همتش فراز . خاموشى‏اش بسيار است ، اوقاتش گرفتار ، سپاسگزار است ، شکيبايى پيشه است ، فرو رفته در انديشه است ، نياز خود به کس نگويد ، خوى آرام دارد ، راه نرمى پويد . نفس او سخت‏تر از سنگ خارا در راه ديندارى و او خوارتر از بنده در فروتنى و بى آزارى . [نهج البلاغه]
راز و نياز با خدا
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الکترونيــک  ||  RSS  ||
   1   2   3      >
   [آرشيو نشده ها]
+ رازونياز با خدا درهنگام جنگ با دشمن

حامد خدادادي :: پنجشنبه 22/1/1387 ساعت 11:40 صبح

( وَ کانَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ إِذا لَقِىَ الْعَدُوَّ مُحارِباً ): اللَّهُمَّ إِلَيْکَ ‏أَفْضَتِ‏ الْقُلُوبُ، وَ مُدَّتِ الْأَعْناقُ، وَ شَخَصَتِ الْأَبْصارُ، وَ نُقِلَتِ الْأَقْدامُ، وَ ‏أُنْضِيَتِ‏ الْأَبْدانُ. اللَّهُمَّ قَدْ ‏صَرَّحَ‏ ‏‏مَکْنُونُ‏‏ ‏الشَّنَانِ‏، وَ ‏جاشَتْ‏ ‏مَراجِلُ‏ ‏الْأَضْغانِ‏. اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَيْکَ غَيْبَةَ نَبِيِّنا، وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنا، وَ تَشَتُّتَ أَهْوائِنا ‏رَبَّنَا ‏افْتَحْ‏ ‏بَيْنَنا ‏وَ ‏بَيْنَ‏ ‏قَوْمِنا ‏بِالْحَقّ‏ ‏وَ ‏أَنْتَ‏ ‏خَيْرُ ‏الْفاتِحِينَ‏.


 


ترجمه نهج البلاغه-مترجم: محمد دشتي


راز و نياز با خدا


نيايش در جنگ


خدايا! قلبها به سوى تو روانه‏شده، و گردنها به درگاه تو کشيده، و ديده‏ها به آستان تو دوخته، و گامها در راه تو نهاده، و بدن‏ها در خدمت تو لاغرشده است، خدايا دشمنى‏هاى پنهان آشکار، و ديگهاى کينه در جوش است، خدايا به تو شکايت مى‏کنيم از اينکه پيامبر (ص) در ميان ما نيست، و دشمنان ما فراوان، و خواسته‏هاى ما پراکنده است. (پروردگارا! بين ما و دشمنانمان به حق داورى فرما که تو از بهترين داورانى)


 


شرح نهج البلاغه-شرح: کمال الدين ميثم بن علي ميثم بحراني


راز و نياز با خدا


هر وقت در جنگ با دشمن روبرو مى‏شد مى‏گفت:


افضت القلوب: دلها از همه چيز برکنده و به سوى او خارج شد و سر خالص و نابش در ارتباط با اوست.


شخوص البصر: به چيزى چشم دوختن بدون پلک زدن


انضاء الابدان: لاغرى بدنها


صرح: آشکار شد، فعل لازم است.


شنئان: دشمنى و کينه‏توزى


مکتومه: پوشيده شده


مراجل: ديگها


جيشها: جوشش ديگها


ضغن: کينه


وافتح: حکم کن


فاتح: حکم‏کننده


(بارپروردگارا دلها به سوى تو گشوده شده، و گردنها کشيده شده و چشمها باز مانده و پاها به راه افتاده و بدنها نزار شده است، خدايا دشمنى پنهان  آشکار شد و ديگ کينه‏ها به جوش آمد. بار الها نبودن پيامبرمان و بسيارى دشمنانمان و پراکندگى هواها و انديشه‏هايمان را به تو شکايت مى‏کنيم (پروردگارا بين ما و دشمنانمان به حق حکم کن، که تو بهترين حکم‏کنندگانى).) روايت شده است که هرگاه جنگ شدت مى‏يافت و سوار مرکب مى‏شد، نام خدا را بر زبان مى‏آورد و سپس مى‏فرمود: حمد خدا را بر نعمتها و فضايل همگانيش، پاک و منزه است آن که اين مرکب را در اختيار ما گذاشت در حالى که ما توانش را نداشتيم و ما به سوى پروردگارمان مى‏رويم، بعد رو به طرف قبله مى‏کرد و دستهايش را بلند مى‏ک


رد و مى‏گفت: بارالها گامها را به سوى تو برداشتيم... تا آخرين کلمه: خير الفاتحين، و بعد به يارانش مى‏فرمود با برکت خدا راه بيفتيد و سپس مى‏گفت: الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر، يا الله يا احد يا صمد، يا رب محمد، بسم الله الرحمن الرحيم و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم، اياک نعبد و اياک نستعين، اللهم کف عنا ايدى الظالمين و اين بود شعار حضرت در جنگ صفين. معمولا نظر امام (ع) بر اين بوده است که جهاد را به عنوان عبادتى خالص براى خدا انجام دهد، و چون کمال عبادت و رمز سودمنديش آن است که همراه با ياد خدا و توجه باطن به سوى او باشد، به اين دليل، چنان که در اين سخن و مواردى شبيه آن موجود است، روش حضرت در هنگام جهاد تضرع و زارى و توجه به حق‏تعالى بود، تا هم عبادتش را از روى خلوص و مطلوب انجام دهد و هم طلب پيروزى و نصرت براى غلبه بر دشمن، از خداوند کرده باشد، پس با تعبير باز شدن دلها به سوى حق‏تعالى اشاره به کمال اخلاص براى خدا در حال جهاد کرده، و با کشيده شدن گردنها و خيره شدن چشمها به  جانب ذات اقدس او لازمه‏ى اخلاص را که چنين وضع و هيات مخصوصى براى انسان حاصل مى‏شود، اراده فرموده، و با جابجا شدن


گامها و لاغرى جسدها اشاره به اين مطلب کرده است که سفر جهاد و رنجهاى فراوانش تنها براى خدا و وصول به قرب و رضايت او انجام يافته است، و ما عبارت: اللهم قد صرح...، اشاره کرده به اين که علت جنگ آنان با وى اظهار دشمنى و عداوتهايى است که از زمان حيات پيامبر اکرم در سينه‏هاى آنها بوده، و شعله‏ور شدن آتش کينه‏هايى که از گذشته در جنگهاى بدر و احد، و مکانهاى ديگر در دلهايشان مانده، که تا کنون فرصت و جرات اظهار و به کار بردن آنها را نداشته‏اند. بنابراين کلمه‏ى ديگها استعاره از قلبهاست به اين اعتبار که به سبب کينه و عداوتشان خون در دلهايشان در جوشش و غليان است مثل جوشش آب در ميان ديگها، و فعل جوشش به عنوان ترشيح ذکر شده است و چون در واقع غايب بودن رسول خدا، و فقدان آن حضرت، سبب آشکار شدن عداوت و ظاهر شدن کينه‏ها و افزايش يافتن دشمنان و اختلاف و تشتت افکار شده بود، ناچار امام (ع) از پيدا شدن اين امور و شرور به خدا شکايت کرده و سپس با اقتباس از قرآن مجيد، از درگاه حق‏تعالى مى‏خواهد که ميان او و ميان آنها حکم فرمايد، زيرا لازمه‏ى حکم کردن خداوند پيروزى حضرت و نصرت بر آنان مى‏باشد، به دليل اين که او در جهاد و قتال با دشمنان


برحق است. توفيق از خداست


                                      منبع : نهج البلاغه 


 


 


بسم الله()

+ سعدي

حامد خدادادي :: شنبه 17/1/1387 ساعت 3:55 عصر

دوش مرغي به صبح مي ناليد    عقل وصبرم ببرد وطاقت وهوش


کي از دوستان مخلص     را     مگر آواز من رسيد به گوش


گفت باور نداشتم که تو     را    بانگ مرغي چنين کند مدهوش


گفتم اين شرط آدمت نيست   مرغ تتسبيح کوي ومن خاموش


                                                                              سعدي


 


 


بسم الله()

+ نگاهي کوتاه به زندگي حضرت محمد (ص)

حامد خدادادي :: سه‏شنبه 6/1/1387 ساعت 6:0 صبح

1.نام: محمد ، احمد ، محمود.


2.مقام:خاتم الانبياء.


3.لقب:مصطفي،حبيب الله و رسول الله.حضرت محمد داراي103 لقب است.


4.کنيه:ابوالقاسم و ابوابراهيم.حضرت محمد داراي 9کنيه است.


5.نام پدر:عبدالله.


6.نام مادر:آمنه.


7.تاريخ تولد:17 ربيع الاول عام الفيل.


8.محل تولد:مکه.


9.ساعت تولد:طلوع فجر.


10.روز تولد:جمعه.


11.تاريخ ازدواج:دهم ربيع الاول.سن داماد:25 سن عروس:40.فرزندان پيغمبر:قاسم،عبدالله،ابراهيم،زينب،ام کلثوم،رقيه،فاطمه،بجز ابراهيم همه فرزندان از خديجه بودند و در مکه به دنيا آمدند.


12.مدت عمر:63 سال


13.مدت نبوت:23 سال


14.تاريخ شهادت:بيست و هشت صفر،قبل از غروب آفتاب روز دوشنبه.


15.علت شهادت:خوردن گوشت مسموم بزغاله(گرچه برخي رحلت ايشان را از دنيا رفتن طبيعي دانسته اند).


16.نام قاتل:زن يهودي خيبري.


17.محل دفن:مدينه.


18.نسب پدري:محمدبن عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد المناف که نسب ايشان به اسماعيل بن ابراهيم مي رسد و از طرف مادربه آمنه بنت و هب بن مناف بن زهره بن کلاب مي رسد.


 


بسم الله()

+ معناي صلوات؟

حامد خدادادي :: پنجشنبه 23/12/1386 ساعت 12:49 عصر

صلوات ، در لغت، به معناي دعاست و نماز را به جهت شامل بر دعا، صلاة مي گويند. در حال حاضر، در عرف مردم ، صلوات را بر دو چيز اطلاق مي کند: يکي، درود. و دعايي است خاص که مضمونش استدعاي رفعت درجه و از دياد قرب حضرت محمد(ص) است.معناي دوم صلوات، نماز است.


بعضي معتقدند ((صلواة))،از تصليه مشتق شده است که به معناي متابعت است، يعني نماز تابع شارع است ، به عبارتي ، تابع خداوند است.


بعضي گفته اند: صلوات از صله مشق شده است و نماز حقيقي آن است که در حال نماز از خلق، منفضل و به خالق،متصل مي گردد و نماز گزار رابطه تقرّب عبد است به معبود و صلوة واسطه اتصال امت است به حضرت رسول (صلي الله عليه و اله).


بعضي صلوات از سوي حق تعالي را پنج معني کرده اند: رحمت ، مغفرت ، ثناء ، تذکيه و کرامت.


بعضي از علماي علم حروف مي گويند: صلوات که در عربي به  


صلوة نوشته مي شود- مرکب است ، به شرح زير:


((صاد)) صلوات از صمد است که از اسماء خداوند است.


((لام)) صلوات از لطيف است که از اسماء خداوند است.


((واو)) صلوات از واحد است که از اسماء خداوند است.


((هاء)) صلوات از هادي است که از اسماء خداوند است.


بعضي مي گويند: صلوات يعني تسليم شدن ، يعني تسليم نمايد خود را براي کسي که خدا او را وصي و خليفه خود گردانيده است.


محمد يعني بسيار ستودن و بسيار ستايش کردن.


سزاوار است که محمد را بسيار ستاينده ، يعني به هر ستايشي ستوده شود؛ و لذا اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده و بعضي ها گفته اند که ((محمد)) و ((احمد)) مشتق از حميد است و ((حميد)) يعني ((حامد)) و ((محمود)) را اختصاص داده به حضرت رسول الله(ص) در مقام ستودن حق تعالي ، احمد است ، يعني بيشتر از همه کس ستايش کرده شده است . اکنون که عظمت پيامبر (ص) را شناختيم زندگي آن خاتم پيامبران را اختصار نظر مي کنيم.


بسم الله()

+ پند هاي صلوات

حامد خدادادي :: دوشنبه 13/12/1386 ساعت 4:23 عصر

صلوات،بهترين هديه از طرف خداوند براي انسان است.


صلوات،تحفه اي از بهشت است.


صلوات،روح را جلا مي دهد.


صلوات،عطري است گه دهان انسان را خوشبو مي کند.


صلوات،نوري در بهشت است.


صلوات،نور پل صراط است.


صلوات،شفيع انسان است.


صلوات،ذکر الهي است.


صلوات،موجب کمال نماز مي شود.


صلوات،موجب کمال دعا و استجابت آن مي شود.


صلوات،موجب تقرب انسان است.


صلوات،رمز ديدن پيامبر در خواب است.


صلوات،سپري در مقابل آتش جهنم است.


صلوات،انيس در عالم برزخ و قيامت است.


صلوات،جواز عبور انسان به بهشت است.


صلوات،انسان را در سه عالم بيمه مي کند.


صلوات،از جانب خداوند رحمت است و از سوي فرشتگان پا پاک کردن گناهان و از طرف مردم دعا است.


صلوات،بر ترين عمل در روز قيامت است.


صلوات،سنگين ترين چيزي است که در قيامت بر ميزان عرضه مي شود.محبوب ترين عمل است.


صلوات،آتش جهنم را خاموش مي کند.


صلوات،زينت نماز است.


صلوات،گناه هان را از بين مي برد.


صلوات،فقر و نفاق را از بين مي برد.


صلوات،بهترين داروي معنوي است.


چه خوب است که انسان هميشه اهل صلوات، باشد. چرا که پيامبر نيز دائم الصلوات،بوده است.


چه خوب است که هميشه زبان انسان مشغول ذکر صلوات، باشد و فضاي جامعه و محيط کار خود را معطر به صلوات ، نماييم.


با ذکر صلوات ، نوري در بهشت براي خود بيافرينيد.


با يک صلوات گناهان خود را پاک و تولدي ديگر براي خود به وجود آوريد.


با يک صلوات پاداش هفتادو شهيد را براي خود ثبت نماييد.


با يک صلوات ده حسنه براي خود ثبت کنيد.


___________________________________


بر گرفته از کتاب صلوات کليد حل مشکل


نويسنده:علي خمسه‏اي قزويني(معروف به حکيم هندي)


بسم الله()

+ نامه ي چارلي چاپلين به دخترش

حامد خدادادي :: جمعه 3/12/1386 ساعت 7:31 عصر

نامه ي چارلي چاپلين به دخترش


     جرالدين؛دخترم! 


از تو دورم ، ولي يک لحظه تصوير تو از ديدگانم دور نمي شود.


جرالدين ، در نقش ستاره باش ، بدرخش و به آسمان برو ، ولي گاهي هم روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا کن که زندگي آنان که با شکم گرسنه در حالي که پا ها يشان از بي نوايي مي لرزد و هنر نمايي مي کند. من يکي از ايشان بودم.


دخترم ! دنيايي که تو در آن زندگي مي کني ، دنياي هنر پيشگي و موسيــــقي است.


نيمه شب ، آن هنگام که از سالن پر شکوه تئاتر بيرون مي آيي ، آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن ، ولي در حال آن راننده تاکسي را که تو را به منزل مي رساند ، بپرس . حال  زنش را بپرس و اگر پولي براي خريد لباس بچه نداشت . مبلغي پنهاني در جيبش بگذار.


    جرالدين؛دخترم !


گاه و بيگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد . مردم را نگاه کن . زنان بيوه ، کودکان يتيم را بشناس و دست کم روزي يکبار بگو : من هم از آنها هستم . تو واقعاً يکي از آنها هستي ، نه بيشتر .....


    دخترم  جرالدين !


چکي سفيد براي تو فرستادم که هرچه دلت مي خواهد بگير و خخرج کني ، ولي هر وقت خواستي دو فرانک خرج کني با خود بگو: سومين فرانک از من نيست. اين نياز مندان گمنام را اگر بخواهي همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سکه براي تو حرف بزنم ، براي آنست که از نيروي فريب و افسون پول ، اين فرزند شيطان،خوب آگاهم


    دخترم !


هيچکس و هيچ چيز ديگر را در اين جهان نمي توان يافت که شايسته آن باشد که دخترم ناخن پاي خود را به خاطر آن عريان کند


برهنگي ، بيماري عصر ماست. به گمان من ، تن تو بايد مال کسي باشد که روحش را براي تو عريان کرده است !


    براي تو حرف هاي بسيار دارم ولي به موقع ديگر مي گذرم و با اين پيام نامه ام را به پايان مي رسانم.


انسان باش ، پاکدل و يکدل باش؛ زيرا گرسنه بودند ، صدقه گرفتن و در فقر مردن ، هزار بار قابل تحمل تر از پست وبي عاطفه بودن است.


 


                                            چارلي چاپلين  


                                                          پدر تو 


 


 


بسم الله()

+ فائق آمدن بر عصبانيت و پرخاشگري 6

حامد خدادادي :: سه‏شنبه 30/11/1386 ساعت 11:40 عصر

درک وبخشش دوجزء لازم واساسي در فرمول کاهش عصبانيت هستند:


شايد ما در بخشيدن خودمان نيز دچار مشکل باشيم.شايد هنوز از دست خودمان به دليل انتخاب هاي بدي که در زندگي خود کرده ايم ،عصباني هستيم . شايد فکر کنيم آنقدر « بد » هستيم که شايستگي خوشحال بودن را نداريم . چگونه مي توانيم خود را به خاطر خراب کردن زندگيمان ببخشيم ؟ ممکن است والدين يا حتي « خدا» را به خاطر اينکه از ما موجوداتي شکست خورده ساخته اند سرزنش کنيم وآنها را مقصر بدانيم. همه اين موارد در ظاهر ناعادلانه هستند. چگونه مي توانيم از سرزنش خود يا ديگران به دليل بد اقبالي هايي که در زندگي به آنها مواجه مي شويم دست برداريم؟



نظريه عدالت مي گويد: مافقط زماني بايد به چيزي دست پيدا کنيم که شايستگي آن را داشته باشيم. نظريه عدالت مي گويد: فردي که بيشتر از شايستگي اش چيزي بدست آورده باشد بايد اضافه آن رابرگرداند واين درحاليست که افرادي که کمتر از شايستگي خود دريافت کرده اند بايد چيز بيشتري بدست آورند. اين نظريه مي گويد: ما فقط زماني خوشحال خواهيم بود که حسابمان داراي توازن باشد. تا آن زمان بايد زند گي خود را وقف برقرارکردن توازن کنيم(البته هيچگاه به حقيقت نخواهد پيوست.)



نظريه خوشبختي مي گويد:


1.عادلانه بودن آنچه را داده وآنچه را که بدست آورده ايد فراموش کنيد.


2.زندگي خود را همانگونه که هست قبول کنيد .


3.طبق زندگي خود کار وفعاليت کنيد .


 


مقصر دانستن خود وديگران ،احساس گناه ، حسابگري ، عصبانيت وساير تفکرات منفي فقط موانعي هستند که راه ما را براي خوشحال بودن سد مي کنند.



توجه: پذيرش نظريه خوشبختي به اين معنا نيست که ما جرأت ورزانه رفتار نکنيم .ما درصورت لزوم  مي توانيم پاداش ها وکيفرها را به يک قرارداد تبديل کنيم واز آنها براي دادن انگيزه به ديگران استفاده کنيم.



5. آيا از عصبانيت يا آسيب رساندن به ديگران به عنوان انگيزه استفاده مي کنيد؟


آيا شما براي تنبيه يک نفر روي عصبانيت ويا آسيب رساندن به وي پا فشاري مي کنيد؟ شايد در ابتدا ببينيد نظريه عدالت کارايي چنداني ندارد. شايد فکرکنيد با اصرار بر عصبانيت خود آنها را تنبيه مي کنيد . اما پا فشاري بر عصبانيت يا آسيب رساندن فقط براي خود شما مضر است.



اگر هدف شما تغيير رفتار ديگران است، مي توانيد از پاداش ها وتنبيه ها براي تأثير گذاري بر رفتار آنها استفاده کنيد .شما اينکار را از روي انتقام يا عصبانيت انجام نمي دهيد که به آنهادريادگيري رفتارها کمک کند. آنقدر صبر کنيد تا آرامش خود را بدست آوريد. بيان دلايل همراه با حفظ خونسردي از تنبيه کردن با عصبانيت مؤثرتر است. دربسياري ازموقعيت ها پاداش ها مؤثرتر از تنبيه ها هستند.



6. انتظارات وتوقعات زمينه اي را بررسي کنيد.


توقعات برآورده نشده مي توانند به عصبانيت ختم شوند. انتظار شمااز ديگران وخودتان دراين شرايط چيست؟


آيا انتظار شمارازاين فرد ودر اين شرايط خاص کمي فراتر از واقعيت نيست؟


انتظارات خودرا درباره آنچه براي خوشحال شدن به آن نياز داريد ونيز نوع زندگي خود را بررسي کنيد. انتظاراتي را که از خود داريد از ديگران نيز بپرسيد. شايد معيارهاي شما بيشتر از معيارهاي ديگران ونيز با آنها متفاوت باشد. شايد شما از ديگران انتظار داريد به همراه شما از اين انتظارات پيروي کنند. شايد حق با شما باشد ولي بايد بدانيد اين انتظارات براي شما هستند نه انتظارات ديگران. يکي از ريشه هاي عصبانيت ، نپذيرفتن افراد (رويداد) به همان صورتي که مي توانند باشند است.



« تفکرات حق به جانب» وانتظارات وتوقعات بالا سبب مي شود احساس سردرگمي کنيم. اين تفکرات وتوقعات سبب مي شوند برخي خود راقرباني ديگران بپندارند وديدي منفي نسبت به جهان پيدا کنند. اين توقعات سبب نوعي احساس عميق ضعف وعصبانيت نسبت به مورد بي مهري قرار گرفتن مي شوند. توقعات وانتظارات مهم ترين منشاء عصبانيت دربسياري از افراد هستند.



7. به جاي اينکه عصباني باشيد سعي کنيد خوشحال باشيدـ« عصبانيت من بيش از آنکه به تو آسيب برساندبراي خود من مضراست.»


پافشاري بر عصبانيت نتايج خودـ مخرب ديگري نيز دارد. اين نتايج شامل تأثيرات منفي بر بدن ودور شدن از خوشي ها ولذت هاي لحظه حاضر است . شما نمي توانيد در يک زمان هم خوشحال باشيد ، هم عصباني . اين کا رغير ممکن است . بنابراين فقط يک راه انتخاب داريد: يا عصبانيت يا خوشحال بودن.



افرادي که از روي عادت عصبانيت را انتخاب مي کنند، زندگي پر از آشفتگي وعصبانيت دارند.براي تسلط بر عصبانيت اين نتايج را به خود ياد آوري کنيد. به خود بگوييد: « خود من، چرا وقتي مي توانم خوشحال باشم عصبانيت را انتخاب کنم؟» از اين روش براي کنترل عصبانيت خود استفاد کنيد .



8. به خاطر داشته باشيد « اين روندي معمول است»


ما نمي توانيم دنيا را تغيير دهيم . حتي نمي توانيم بسياري از چيزهايي را که دراطرافمان وجود دارند ونيز جنبه هاي زندگي خود را تغيير دهيم ، مخصوصاً گذشته خود را .بنابراين فقط به خاطر داشته باشيد حتي اگر آن را کاملاً نيز درک نکرديد مي توانيد آن را همانگونه که هست بپذيريد وبا خود بگوييد « اين روندي هميشگي ومعمول است».


سايت :www.front.csulb.edu 


بسم الله()

+ فائق آمدن بر عصبانيت وپر خاشگري5

حامد خدادادي :: دوشنبه 29/11/1386 ساعت 8:33 عصر


بخشيدن به معناي فراموش کردن نيست. بلکه به معناي خاطر آوردن موضوع ورها کردن آن است:


اگر صحبت کردن با فردي براي شما غير ممکن است، سعي کنيد يک سناريوي درک براي خود تصورکنيد . سناريويي که به شما امکان مي دهد عصبانيت خود را کاهش دهيد.


 


اما اگر فرد مقابل را به اندازه کافي نمي شناسيد وچيزي درباره انگيزه هاي او نمي دانيد چه کاري بايد انجام دهيد؟ در اين صورت بايد راه هايي براي برخورد با « سمت تاريک زندگي » پيدا کنيد.


 


3. تا حد امکان بهترين منظورها ومقاصد را فرض کنيد.


تا وقتي زني فکر مي کند انگيزه همسرش براي دير آمدن به منزل اذيت کردن اوست، عصبانيت او افزايش مي يابد.اگر او روي افکاري مانند « او به من اهميت نمي دهد» ،«او بي توجه است»،« من هيچوقت اين کار رادرحق او انجام نمي دهم» يا«اوخيلي خودخواه است»متمرکز کند،اين افکار مانند ريختن نفت برآتش عصبانيت وي را افزايش مي دهد. اما او مي تواند منظور نهفته همسرش را نيازي قانوني ومنطقي بداند. او مي تواند بر شواهدي ازحال وگذشته مبني بر اينکه او همسررش را دوست دارد، تمرکز بيشتري داشته باشد.


 


من به عنوان يک روانشناس که با صدها مراجعه برخورد داشته است دريافته ام حتي بدرفتارترين انسان ها نيزنمي خواهند به ديگران آسيب برسانند. آنها مي خواهند از خودشان دفاع کنند وارزش هاي خود را دريابند (غالباً بد رفتار ترين انسانها کساني هستند که تجربيات منفي زيادي از بد رفتاري ديگران ومورد انتقاد قرار گرفتن از سوي آنها دارند ونسبت به آنها حساس شده اند.) اين ديد به من کمک مي کند قسمت زيادي از عصبانيت خود را کاهش دهم.


 


البته داشتن اين ديد لزوماً به اين معنا نيست که با استفاده از نتايج محدود کردن رفتار خصمانه، اين رفتار در من کاهش   خواهد يافت. بلکه به اين معناست که من مي توانم نسبت به افراد خونسرد تر باشم ورفتارم بر ديگران تأثير بگذارد.


 


چگونه اين ديد که افراد پرخاشگر براي دفاع از خود معمولاً پر خاشگري مي کنند بر افرادي که روحيه خصمانه کمتري دارند اعمال مي گردد؟ اگر فردي که معمولاً به شما اهميت مي دهد،از شما عصباني شود ويا به عمد به شما آسيبي برساند، اين کار را به خاطر دفاع يا مهرباني انجام مي دهد. شايد او فکر کند شما کار بدي در حق او انجام داده ايد واو بانشان دادن واکنش از خودش دفاع کرده است ويا مي خواسته به شما درسي بدهد که دوباره به او آسيب نرسانيد. به صورت خلاصه ميتوان گفت دليل اينکار شايد اين باشد که فقط هنگامي وجود داريد که چرخه کشمکش ونزاع را تداوم ميدهيد.دراين مورد او بد ترين منظوررا درباره شما داشته است ـ شما به او اهميت نمي دهيد واز روي عمد به او آسيب رساند ه ايد.


 


4.آيا « مهرباني » يا « عدالت» يک مسأله نهفته وريشه اي است؟


اغلب اوقات انتظارات وتوقعات ما کليد احساسات ما هستند. شما نپذيرفته ايد که ديگران کامل نيستند يا حتي خود ما کامل نيستيم. چيزهاي « بد » ،« شيطاني » ونا عادلانه هرروز ميليون ها بار رخ مي دهند وکاملاً طبيعي است که با احساسات منفي مانندعصبانيت به رويدادها واتفاقات برچسب « بد» يا « نا عادلانه » بچسبانيم.


 


نظريه«عدالت» درمقابل نظريه « خوشحالي» ـ نظريه عدالت بيان مي کند« زندگي بايد هميشه عادلانه وبراي همه افراد يکسان باشد.» اگرانتظارات ما درنتيجه اعتقاد به نظريه عدالت بالا رود، به يک زندگي پر از بدبختي محکوم هستيم.افراد دربدترين موقعيت ها بيشتر لحظات  زندگي خود رابه محاسبه عدالت وبرقراري توازن ميان آنچه داده ودريافت کرده اند مي گذرانند.آنها بر پايه نظريه عدالت، نوعي سيستم حسابداري براي خود ابداع مي کنند.اين سيستم اعتقادي ممکن است تطابق اندکي با واقعيت بروني داشته باشد.


 


«عدالت» درباره افرادي که درخانواده هاي خوشبخت وموفق به دنيا مي آيند و زندگي طولاني توأم با موفقيت وشادي دارند ونيز افرادي که  دربيچارگي و فلاکت متولد مي شوند و درحالي که هنوز جوان هستند با عذاب مي ميرند چگونه است؟ « بي عدالتي » هميشه در اطراف ما وجود دارد. من فکر مي کنم بايد نظريه عدالت را کنار بگذاريم.


 


مي توان نظريه عدالت را بانظريه خوشحالي جانشين نمود. نظريه خوشحالي مي گويد « من به اين خاطر اين امر را انتخاب مي کنم چون مايه خوشحالي من وديگران است. من مي پذيرم که زندگي وهمه آنچه دراختيار من است يک موهبت است. اگر موهبتي را که به من داده شده با موهبتي ديگر مقايسه کنم ـ خصوصاً اگر موهبت او بهتر باشدـ فقط از قدر شناسي خود نسبت به موهبتي که به من عطا شده خواهم کاست».


 


آنچه درباره عدالت گفته شد فقط نظريه اي بود که مي تواند زمينه ساز خوشحالي ما باشد. ولي يکي از نگراني هاي افراد اينست که اگر آنها به اين نظريه وفادار نباشند ديگر هيچ عدالتي يا نتيجه اي از آن باقي نخواهد ماند.


 


 من از اين افراد مي خواهم به ياد آورند که ما در جهاني زندگي مي کنيم که توسط قوانين طبيعي کنترل مي شود.قوانيني که ما نمي توانيم ازآنها «عدول» کنيم. قوانين طبيعي نتايج طبيعي را مي سنجندـ پاداش وکيفر کارهايي که انجام مي دهيم .همچنين جامعه مي تواند قوانيني ايجاد کند که پاداش ها وکيفرهاي فوق العاده داشته باشد. ولي غالباً چنين به نظر مي رسد که گناهکار تنبيه نمي شود . چگونه مي توانيم هنگامي که با چنين بي عدالتي هايي روبرو ميشويم عصبانيت خود را کنترل کنيم؟


 


«عدالت روانشناختي» يا قوانين روانشناختي به اندازه تنبيه ها وکيفرهاي طبيعي مؤثر هستند . افرادي که از ديگران سوء  استفاده مي کنند، توسط واکنش هاي طبيعي مانند فقدان صميميت واقعي وعشق در زندگي شان کيفر داده مي شوند. آنها توسط خودبرترشان که « کارشيطاني » يا آسيبي را که آنهابه مردم مي رسانند، مي بيند واز طريق همدردي طبيعي با ديگران باعث احساس گناه درافراد مي شود تنبيه مي شوند. آنها توسط عصبانيت واعتقادات منفي خودشان که آنها را  عذاب  مي دهد تنبيه مي شوند.آنهاآنقدردرگير احساس عصبانيت خود مي شوند که روي خوشحالي را نمي بينند. براي مثال استالين وهيتلر مرداني بودند که بيش ازديگرافراد در تاريخ بشريت به ديگران آسيب رسانده اند. برخي گفته اند اين مردان، نمونه يک نيروي شيطاني هستند. گويي آنها مي خواهند ثابت کنندعدالتي وجود ندارد .هرچند هر دوي اين افراد ثروت وقدرت زيادي داشته اند ولي زندگي توأم با عذابي دردناک بود.درک اين موضوع که چقدربراي افراد شروردشوار است که افراد خوشحالي باشند به من کمک مي کند هنگام روبرو شدن با بي عدالتي کمتر دچارعصبانيت شوم.


 


واقعيت را بپذيريد وببخشيد. قسمتي از عصبانيت ماممکن است از يک اعتقاد که ما بيشتر ازديگران قرباني بي عدالتي شده ايم ناشي شود.شايد ما نسبت به افرادي که ثروتمند تر،زيبا تر، موفقتر يا خوشبخت تر هستند احساس عصبانيت کنيم، خصوصاً اگرفکرکنيم آنها شايسته داشتن اين نعمت ها نيستند،ممکن است فکر کنيم اگر نظريه عدالت را دنبال مي کرديم زندگي چيز بيشتري به ما مي داد. چگونه مي توانيم از شرعصبانيت نسبت به افرادي که چيزهايي دارند که شايسته داشتن آنها نيستند،خلاص شويم؟ نظريه عدالت مي گويد: افراد فقط بايد آنچه را که شايسته آنها هستند بدست آورند. اما خوشبختي   مي گويد: ما براي خوشحال بودن بايد آنچه را که هميشه به نظرناعادلانه مي آيد بپذيريم .من اميدوار خواهم بود که ياد بگيرم ازآنچه بدست آورده ام خوشحال باشم حتي اگر يکسان وعادلانه نباشد. چه کسي مي داند تأثير نهايي « امتيازاتي » که بدست مي آوريم چه خواهدبود؟ بسياري از افراد فقير از بسياري از افراد ثروتمند خوشحال تر هستند. کدام نظريه کمک بيشتري به شما در جهت کنترل عصبانيت والقاي احساس خوشبختي در شما خواهند نمود؟


سايت :www.front.csulb.edu


 


 


 


بسم الله()

+ فائق آمدن بر عصبانيت وپر خاشگري4

حامد خدادادي :: پنجشنبه 25/11/1386 ساعت 11:30 عصر

کنترل عصبانيت باعث بوجود آمدن اعتقادات وتفکرات ميشود:


عصبانيت وقتي بوجود مي آيد که شما توانايي مقابله با برخي موقعيت ها را نداشته باشيد. اگر با عصبانيت خود مشکل داريد، دلايل نهفته مهمي وجود دارد که هنوز آنها ار حل نکرده ايد ويا از شيوه هاي مقابله روحي ناکار آمد استفاده مي کنيد.


 


براي روبرو شدن با عصبانيت ،شيوه هاي دروني وبروني زيادي وجود دارد . بسياري از شيوه هايي که با عواطف منفي مقابله مي کنند،مي توانند براي کنترل عصبانيت نيز به کار روند. عدم کنترل بر ارزشهاي مهم باعث بوجود آمدن عصبانيت مي شود. براي فائق آمدن بر عصبانيت بايدارزش  هاي مهم خود را شناسايي کنيد وبفهميد چرا به توانايي خود براي خوشحال بودن اعتماد نداريد . مقصردانستن ديگران يا خودتان و عصباني باقي ماندن ، پيمودن مسيررا دشوارتر   مي کند. يافتن راه هاي جديد براي فکر کردن درباره موقعيت ها وخوشحال کردن خود به تلاش هاي ماهرانه نياز دارد. اگر قصد داريد عصبانيت خود را کاهش دهيد، نکات وتکنيک هاي زير را براي بدست آوردن مجدد کنترل ذهني خود به کار بگيرد:


 


1. عواطف آسيب وترس را که باعث بوجود آمدن عصبانيت مي شوند، بشناسيد.


به خاطرداشته باشيد عصبانيت از ترس ونوعي حس نا اميدي ناشي مي شود. برخي ارزشها يا اهداف مهم مورد حمله قرا ر مي گيرند وشما احساس مي کنيد کنترل خود را بر اوضاع از دست مي دهيد. شايد دوست نداشته باشيد به احساس آسيب وترس خود اعتراف کنيد زيرا فکر مي کنيد اين اعتراف نشانه ضعف شماست. ولي اين احساسات به شما کمک خواهند کرد ارزش ها واهدافي را که مورد حمله وتهديد قرار گرفته اند بشناسيد. شناسايي عواطف ترس وآسيب در را براي کنکاش درباره مسائل ريشه اي باز خواهدنمود . هنگامي که احساس ترس وآسيب مي کنيد، چه تصاوير،افکار يا مسائلي با آنها همراهي مي کند يا آنها را بوجود مي آورد؟


 


2. احساس همدردي ودرک خود را بيشتر کنيد.


اگر تصميم گرفته ايد عصبانيت خود را نسبت به افراد کاهش دهيد، اولين قدم تلاش براي ديدن موقعيت از زاويه ديد آنها    مي باشد.شايد کارخود را با سؤال درباره زاويه ديد آنها آغاز کنيد،آنها را ترغيب کنيد درباره فرضيات واعتقادات ريشه اي يا عوامل زمينه اي که آنها را به سوي داشتن زاويه ديد يارفتاري که مورد رضايت شما نيست سوق داده است ، صحبت کنند. گفته هاي آنها را درباره احساساتشان خلاصه گويي کنيد. معمولاً راه تحت کنترل قرار دادن عصبانيت، درک وضعيت، زاويه ديد ودليل اعتقادات ورفتارهاي افراد است.


سايت :www.front.csulb.edu


 


بسم الله()

+ فائق آمدن بر عصبانيت وپر خاشگري3

حامد خدادادي :: دوشنبه 22/11/1386 ساعت 1:40 عصر

 


درنده خويي وداشتن روحيه خصمانه يعني نپذيرفتن موارد غير قابل تغيير:


در زير مثال هايي ازرفتار خصمانه نسبت به ديگران ارائه شده است. نکته مشترک موجود در همه آنها چيست؟ فرياد زدن بر سر پليسي که ازشما بليت گرفته است،لگد زدن به يک درشکسته ،مقصر دانستن والدين براي تمام مشکلاتي که براي شما بوجود آمده است،نپذيرفتن حقيقت يک رابطه تمام شده ،عصبانيت وبد اخلاقي پس ازباختن درمسابقه وسرزنش کردن خود، زماني که حتي درس خود رافراگرفته ايد همه مواردي از رفتارهاي خصمانه است .


 


از آنجا که عصبانيت مي تواند در موقعيت هايي مخرب باشد، مي تواند به اندازه درنده خويي ، بد نيز باشد.دکتر جرج کلي معتقد است دليل نهفته داشتن رفتار خصمانه ،نپذيرفتن جنبه هاي غير قابل تغيير واقعيت است. درنده خويي به معناي نپذيرفتن واقعيت است.درنده خويي رسيدن به يک هدف را حتي پس از آنکه نا تواني در عدم دست يابي به آن محرز است،درما حفظ مي کند. درنده خويي به معناي تلاش نااميدانه درجهت درست کردن اموربدون در نظر گرفتن واقعيت است. درنده خويي به شما وديگران آسيب مي رساند.تنها پاسخ سالم به يک واقعيت « اتفاق افتاده » پذيرش وتلاش براي درک آن است. به گفته دکترمازلو افرادي که واقعيت خويش را قبول دارند، سختي هاي زندگي را مي پذيرند وافرادي که درراه زندگي خويش دچار نقصان مي شوند، آب را فقط اگر مايع باشدآب مي دانند. اگراعتقاد داشته  باشيد مي توانيد خوشحال بودن را انتخاب کنيد .   مي توانيد در آينده خوشحال باشيد بدون اينکه توجه کنيد واقعيت چيست. بنابراين گذشته را بپذيريد ،ببخشيد،بگذاريد برودوبه زندگي خويش ادامه دهيد


سايت :www.front.csulb.edu


.


بسم الله()

+ فائق آمدن بر عصبانيت وپر خاشگري2

حامد خدادادي :: چهارشنبه 17/11/1386 ساعت 12:25 عصر

 


          شيوه هاي رفتاري کاهش عصبانيت:


 


هشدار: بيان پرخاش گرانه عصبانيت مي تواند به روابط آسيبي دائمي وارد کند.


 


1. فکر کنيدـ « پرخاش گري ميان ما فاصله اي ايجاد خواهد نمود».


به فردي فکر کنيد که به شما حمله اي فيزيکي کرده يا به شما بد وبيراه گفته است. اين تجربه چگونه است؟


ترس، صدمه رساندن يا عصبانيت ناشي از به ياد آوردن آن خاطره درباقي زندگي همراه شما خواهد بود. پرخاش گري      مي تواند خشمي طولاني مدت ودر نتيجه فاصله اي ميان شما وفردي که به شما حمله کرده است ايجاد کند. پرخاش گري     مي تواند اعتماد را در شما پايين آورد وترسي هميشگي از اينکه دوباره مورد آسيب قرار بگيريد در شما ايجاد کند.


 


همچنين ممکن است اين ماجرا زماني تکرار شود که شما به ديگران آسيب مي رسانيدـ چه شما قصد اين کار را داشته باشيد وچه نداشته باشيد. شايد طرف مقابل را طوري شرطي کرده ايد که به جاي دوست داشتن شما از شما بترسد ويا شما را عصباني کند. ترس وخشم با عشق ناسازگار هستند.آيا شما هنگامي که فردي را که براي شما مهم است به صورت شفاهي يا جسماني مورد حمله قرار مي دهيد، مي خواهيد به او صدمه بزنيد؟ شما مي توانيد به طرف مقابل خود حتي با خطاب قرار داده وي با يک کلمه نا مناسب آسيب برسانيد که همين امرمي تواند سبب بيشتر شدن بحران شود . اگر فردي نسبت به انتفاد يا عصبانيت حساس باشد، اين تأثير مي تواند دروي دو چندان شود.


 


يک نشانه بزرگ توقف براي خود تصور کنيد .قبل از حمله به فرد يا صحبت کردن از روي عصبانيت به عواقب آن فکر کنيد. سعي کنيد همدردي کنيد. بهترين منظورهاي آنان را در نظر بگيريد .خونسرد وسياستمدار باشيد.


 


2. جرأت ورز باشيدـ در جستجوي راهي براي برنده شدن باشيد.


اگر از دست فردي عصباني هستيد، روي بالاترين هدف خود در زندگي تمرکزکنيدـ يعني بيشتر کردن خوشحالي خود وديگران. انتخاب کردن عشق وخوشحالي ـ حتي زماني که احساس عصبانيت مي کنيد ـ باعث قوي تر شدن نفس برتر شما مي شود.


 


روي عشق ورزيدن نسبت به خود تمرکز کنيد. به عمق ودرون خود برويد وقسمتي ازخودبرتر تان را که به ديگران بي قيد وشرط عشق مي ورزد ، پيدا کنيد. روي احساس عشق وهدف ونيز جستجو ويافتن را ه براي برنده شدن متمرکز شويد. سعي کنيد همانگونه که زاويه ديد خودتان را در نظر مي گيريد، زاويه ديد ديگران را نيز درک کنيد.اگر دريافتن راه براي برنده شدن موفق شويد،اين موفقيت سه برابر خواهد بود:


1. برآوردن نيازهاي اوليه خودتان


2. ازبين بردن عصبانيت خود ـ مخرب نسبت به ديگران


3. وادار کردن ديگران به نزديک شدن به شما «فائق آمدن بر آنها» . بهترين راه براي از بين بردن يک دشمن اينست که با او دوست شويد.


 


3.اگر فردي  بسيار غمگين شده است کمي درنگ کنيد.


هنگامي که در وضعيت بغرنجي قرار داريد عواطف خود را بازبيني کنيد. اگر مي بينيد داريد کم کم عصباني ونگران       مي شويد يا احساس گناه مي کنيد کمي به خود استراحت بدهيد. استراحت دادن يا مکث کردن به اين معناست که هر دوي شما صحبت کردن را متوقف کنيد ويا اينکه مدتي از هم دور باشيد تا بتوانيد درباره آن فکر کنيد، خونسردي خود را بدست آوريد ودوباره بر خود مسلط شويد. حتي اگر اين مکث ها ودرنگ ها فقط براي چند دقيقه باشد بازهم مؤثر هستند.از آنها استفاده کنيد ومشخص نماييد که چه مي خواهيد وچگونه مي توانيد با ديگران برخورد کنيد.