( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ: ) فَإِنَّ الْغایَةَ أَمامَکُمْ، وَ إِنَّ وَراءَکُمُ السَّاعَةَ تَحْدُوکُمْ، تَخَفَّفُوا تَلْحَقُواْ، فَإِنَّما یُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ اخِرُکُمْ. أَقُولُ: إِنَّ هذَا الْکَلامَ لَوْ وُزِنَ بَعْدَ کَلامِ اللَّهِ سُبْحانَهُ، وَ بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بِکُلِّ کَلامِ لَمالَ بِهِ راجِحاً، وَ بَرَّزَ عَلَیْهِ سابِقاً، فَأَمَّا قَوْلُهُ عَلَیْهِ السَّلامُ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَما سُمِعَ کَلامٌ أَقَلُّ مِنْهُ مَسْمُوعاً وَ لا أَکْثَرُ مَحْصُولًا، وَ ما أَبْعَدَ غَوْرَها مِنْ کَلِمَةٍ، وَ أَنْقَعَ نُطْفَتَها مِنْ حِکْمَةٍ، وَ قَدْ نَبَّهْنا فِى کِتابِ الْخَصائِصِ عَلى عِظَمِ قَدْرِها وَ شَرَفِ جَوْهَرِها.
ترجمه نهج البلاغه-مترجم محمد دشت
در توجه به قیامت
راه رستگارى
قیامت پیش روى شما و مرگ در پشت سر، شما را مىراند، سبکبار شوید تا برسید، همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند. (این سخن امام (ع) پس از سخن خدا و پیامبر (ص) با هر سخنى سنجیده شود بر آن برترى دارد و از آن پیشى مىگیرد و از جمله (سبکبار شوید تا برسید) کلامى کوتاهتر و پر معنىتر از آن شنیده نشده چه کلمه ژرف و بلندى؟ چه جمله پر معنى و حکمتآمیزى است؟ که تشنگى را با آب حکمت مىزداید ما عظمت و شرافت این جمله را در کتاب خود به نام (الخصائص) بیان کردهایم)
شرح: کمال الدین میثم بن علی میثم بحرانی
در توجه به قیامت
از خطبههاى آن حضرت است
محققا پایان کار پیش روى شماست و قیامت یا مرگ در پى شماست و شما را مىراند. سبک شوید (بار گران را بیفکنید) تا ملحق شوید (به کاروان برسید) چه تحقیقا اولشان را در راه داشتهاند تا آخرین شما به آنها ملحق شوند و یکباره به قیامت درآیند. سیدرضى در توصیف این سخن امام (ع) گفته است که این کلام امام (ع) اگر با هر سخنى غیر از سخن خدا و رسول مقایسه شود از آن برتر خواهد بود و از آنها به صورت مشخصى پیشى خواهد گرفت. مثلا از همین فرموده امام (ع) تخففوا تلحقوا کلامى کوتاهتر و پرمعناتر شنیده نشده است. ژرفاى آن از هر سخنى بیشتر است. این جمله تشنگى (هر تشنهاى) را برطرف مىکند. من در کتاب خصایص، به عظمت ارزش و برترى بیان آن اشاره کردم. من مىگویم (شارح) شک نیست که این کلمات با وجود کوتاهى و کمى الفاظ داراى معانى نیک و مشتمل بر مواعظ نیکو و حکمت عالى مىباشد و داراى چهار جمله است. جمله اول: ان الغایه امامکم باید دانست که هدف از ایجاد خلق این است که عبادت خدا کنند چنان که خداوند فرموده است: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و مقصود از عبادت این است که انسان به حضرت حق متصل شود و با بالهاى کمال در باغهاى بهشت با فرشتگان مقرب پرواز کند. این همان هدف مطلوب و مقصود انسان است که وظیفه دارد حقیقتا به آن توجه کند اگر سعى کافى و وافى داشته باشد بدان دست مىیابد و در بهشت نعیم رستگار مىشود و اگر در طلب آن کوتاهى کند به راههاى انحرافى مىافتد و بدان نمىرسد، به یقین مىدانى که درهاى جهنم از دو سوى پل صراط باز است و انسانهاى منحرف در آن سقوط مىکنند و این پایان کار آنهاست که با دیگران به جهنم وارد مىشوند. با توضیح فوق روشن شد که مقصود هر انسان پیش روى اوست که به سوى آن حرکت مىکند و بازگشت انسانها به آنجاست. جمله دوم: و ان ورائکم الساعه تحدوکم. مقصود از ساعت در این عبارت قیامت صغراست که منظور از آن حتمى بودن مرگ است. دلیل این که قیامت صغرا در پشت سر قرار دارد آن است که انسان طبعا از مرگ نفرت دارد و از آن فرارى است و به حسب عرف و عادت چیزى که انسان از آن فرار مىکند در پشت سر قرار مىگیرد و چون مرگ از وجود انسان تاخر دارد و سرانجام انسان را درمىیابد پشت سر بودن مرگ و پیوستن آن به انسان تاخر عقلى است ولى تشبیه شده است به چیزى که تاخر حسى دارد ناگزیر لفظ وراء که بیانگر جهت حسى است به طور استعاره به کار رفته است. اما این که مرگ براى انسان آواز مىخواند بیان کننده این حقیقت است که چون آواز خواندن، آرام و آهسته شتران را به پیش مىراند یادآورى مرگ و شنیدن نداى منادیان آن انسانها را مضطرب و ناراحت کرده و آنان را آماده مرگ و حرکت به سوى لقاءالله مىکند. بدین طریق انسان همان گونه که شتر به وسیله آواز، راههاى دور و سخت را مىپیماید، وى نیز راههاى آخرت را مىپیماید. بدین گونه تذکر مرگ به آوازخوانى ساربان تشبیه شده است. جمله سوم: تخففوا تلحقوا پس از آن که امام (ع) انسانها را توجه مىدهد به این که هدف در پیش و مرگ در پشت سرشان است متذکر مىشود که سبقت گیرندگان به سوى هدف کسانى هستند که در سفر آخرت به رضوان خدا برسند و چنان که مىدانى قطع علایق و سبکبار بودن در سفر سبب سبقت گرفتن و رسیدن به پیشینیان است. بدین گونه امام (ع) با دو کلمه انسانها را امر مىکند که براى رسیدن به مقصد سبکبار باشند. کلمه اول این است که سبکبار باشید. سبکبار بودن کنایه از دستور دادن به زهد حقیقى است که قویترین وسیلهى قرب به حضرت حق است. و زهد عبارت است از کنار گذاشتن هر چیزى که انسان را از توجه به قبله حقیقى باز مىدارد و دورى از فرو رفتن در مادیات دنیا و جاذبههاى آن، و دور ساختن هر چه غیر از حق متعال و موجب خوددارى از ایثار است. این حالت سنگینیها و بارهاى گرانى را که مانع از صعود و رسیدن به درجات خوبان است سبک مىکند، آن بارهاى گرانى که باعث داخل شدن به وادى هلاکت مىشود. این فرموده امام (ع) در معناى شرط و به صورت استعاره کنایهاى آمده است. کلمه دوم این است که: تا به مقصود برسید. این کلمه جزاى شرط است، با این توضیح که اگر سبکبار شوید خواهید رسید. و مقصود از تلحقوا رسیدن به درجات سابقین یعنى اولیاى خداست که به جایگاه عزت حق رسیدهاند. ملازمه میان سبکبار بودن و رسیدن به سابقین قبلا توضیح داده شد. چون در بخشش الهى بخلى نبوده و از آن ناحیه کوتاهى قابل تصور نیست. چنان که توضیح داده شد زهد حقیقى نیز قویترین سبب سلوک الىالله است، پس هرگاه نفس انسان آمادگى دورى جستن از غیر خدا را پیدا کند و براى کسب نور به ذات کبریایى او توجه کند آنچه استعداد کسب فیض را پیدا کرده باشد بدان دست مىیابد و به درجات سابقین مىرسد و به ساحل عزت پروردگار و جاى امن او وارد مىشود. جمله چهارم: فانما ینتظر باولکم آخرکم یعنى آنها که قبلا از دنیا رفتهاند در قیامت کبرا انتظار مرگ و آمدن دیگران را دارند. از این جمله این گونه مىتوان برداشت کرد که چون نظر عنایت الهى به خلق یکسان است و منظور از برپایى قیامت در مورد انسانها وصول به ساحت عزت حق مىباشد که نهایت کمال وجودى انسانهاست، لذا امام (ع) طلب عنایت الهى مردم را که کمال وجودى آنهاست تشبیه کرده است به انتظار مردمى که مایلند همگى، آنها که جلوتر رفتهاند و آنها که عقب ماندهاند، به هم برسند بنابراین لفظ انتظار به عنوان استعاره براى طلب عنایت الهى به کار رفته است، و چون در این جا انتظار مردم را براى رسیدن به عنایت حضرت حق و حضور در قیامت لازم دانسته است آن را دلیل تشویق مردم به سبکبارى و قطع علایق دنیوى قرار داده است و شکى نیست که این انتظار براى صاحبان خرد کار معقولى است که آنها را به خدا توجه مىدهد و از غیر او باز مىدارد. این شرح آن چیزى است که ما از رموز و اسرار این کلامات دریافتیم. کلام سیدرضى (ره) براى ستایش این کلمات و توجه دادن عظمت قدر آنها کافى است. سیدرضى لفظ نطفه را در این سخن براى آب زلال حکمت استعاره آورده است .
منبع:نهج البلاغه
بسم الله()