حامد خدادادي :: چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 12:42 عصر
2. تبليغ عملى و غير مستقيم
چنانکه گفتيم يوسف در دامنهاى وسيع به تبليغ عملى پرداخت و بيش از آن که گفتارش مروج توحيد و فضايل اخلاقى باشد عمل و سلوک ويژه او در مردمان مؤثر مىافتاد. به آنها درس عبرت مىداد. پيامبرى که از تمام نعمتها و تمکن ها بهرهمند گرديد. اما هيچکدام او را از ياد و توکل بر خدا غافل ننمود؛
کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنا المُخْلَصِينَ؛(10)
و اينچنين (کرديم) تا بدى و زشتکارى را از او باز گردانيم، چرا که او از بندگان مخلص ما بود.
و به فضل الهى، چنانکه خود مىگويد به فساد و انحراف نگراييد؛
وَإِلّا تَصْرِفْ عَنِّى کَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الجاهِلِينَ؛(11)
و اگر نيرنگ آنان را از من باز نگردانى، به سوى آنها خواهم گراييد و از نادانان خواهم شد.
در اين محور نيز شيوههاى جزيى و عملى متعددى وجود دارد.
الف) مقاومت دربرابر وسوسه و ترجيح زندان بر گناه -
داستان عفت يوسف و امتناع او از پذيرش درخواست خيانت آميز زليخا بهتر از دهها و صدها کتاب اخلاقى و ارشادى مىتواند نتيجه بخش و مؤثر باشد، چرا که از رهگذر تبليغ عملى و عينى به القا و ترويج ارزشهاى اخلاقى مىپردازد. يوسف در حالى که مىتوانست با کمترين تمايل و سازش به منزلت والاى دنيوى در دستگاه فرعونى برسد، رضاى الهى را ترجيح داد که موجب خشم قدرتمندان گرديد و او را به زندان افکند. وقتى همسرعزيز، پس از نشست و مهمانى زنان اشراف، دوباره خواسته پليد خويش را مطرح کرد، يوسف اينچنين با خداى خود نجوا مىکرد؛
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمّا يَدْعُونَنِى إِلَيْهِ؛(12)
گفت: پروردگارا، زندان نزد من از آنچه مرا بدان مىخوانند محبوب تر است.
برخى نيز گفتهاند، چون زليخا با اصرار زياد انجام خواسته خود را مىطلبيد و يوسف بر امتناع خود پاى مىفشرد، زليخا او را به زندان تهديد کرد، اما او فرمود: يکفينى ربى (خداى مرا کفايت کند).(13)
يوسف دربرابر توطئه همسر عزيز بهگونهاى جدى امتناع مىورزد که حتى منجر به پارهشدن پيراهنش بدست زليخا مىگردد و از طرفى شجاعانه و با صلابت مىايستد و مقاومت مىورزد که در نهايت زليخا در حضور زنان دربارى به عصمت يوسف اعتراف مىکند؛
وَلَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ؛(14)
آرى من از او کام خواستم ولى او خود را نگاه داشت.
اين درس عبرت بزرگى از سوى يوسف است که به ما نشان مىدهد چگونه انسان مىتواند زندگى دشوار و زجرآور را بر خوشى و آسايش ترجيح دهد، در شرايطى که زندگى آسوده همراه با زيانکارى روحى و اخلاقى باشد.(15)
درس ديگر و پيامد تبليغى ديگر اين ماجرا، مقاومت دليرانه يوسف دربرابر شرايط جبار حاکم است که همچون پدران بزرگوارش دربرابر شرايط نامطلوب سر فرود نمىآورد، بلکه با مقابله با آنها سعى در تغيير و اصلاح و بهبود آن مىنمايد.
ب) تکريم پدر و مادر -
از جلوههاى تبليغ عملى در سيره يوسف، تکريم و احترام عميق والدين است. او هرچند به مقام نبوت و رياست کشورى پهناور يعنى عزت ظاهرى و معنوى نايل شده بود هرگز احسان و اکرام پدر و مادر را از ياد نبرد، بلکه بهطور کامل و در همه مراحل آن را ادا نمود:
مرحله اول: از آنجا که يوسف مىداند اندوه پدر بر فراق او بس عظيم است براى تسلى خاطرش، پيراهن خويش را برايش ارسال مىکند؛
إِذْهَبُوا بِقَمِيصِى هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِى يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِى بِأَهْلِکُمْ أَجْمَعِينَ؛(16)
اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر چهره پدرم بيفکنيد تا بينا شود. و همه کسان خود را نزدمن آوريد.
و در واقع با اين کار يکى از معجزات الهى خود را نيز آشکار مىسازد.
مرحله دوم: هنگامى که پدر و مادر و برادرانش به قلمرو حکمرانى او مىرسند:
فَلَمّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقالَ ادْخُلُوا مِصْرَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ؛(17)
پس چون بر يوسف وارد شدند، پدر و مادر خويش را در کنار خويش گرفت و گفت: انشاء الله، در امان داخل مصر شويد.
مرحله سوم: پدر و مادر را بر تحت عزت و سلطنت مىنشاند.
وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلىَ العَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّداً وَقالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُؤْياىَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَها رَبِّى حَقّاً؛(18)
و پدر و مادرش را بر تحت نشانيد و جملگى پيش او به سجده در افتادند و يوسف گفت: اى پدر، اين تعبير خواب پيشين من است. به يقين پروردگارم آن را راست گردانيد (تحقق بخشيد).
جالب است که اين تکريم شامل برادر کوچک و حتى برادرانى که با توطئهاى شيطانى جان او را در معرض خطر مرگ قرار داده بودند نيز مىشود، و اين بدان جهت است که رحمت نبوت خطاکاران را نيز در بر مىگيرد. او وقتى برادرش را در حضور خود ديد چنين کرد:
وَلَمّا دَخَلُوا عَلى يُوسُفَ آوى إِلَيْهِ أَخاهُ قالَ إِنِّى أَنَا أَخُوکَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما کانُوا يَعْمَلُونَ؛(19)
و چون بر يوسف وارد شدند، برادرش بنيامين را نزد خود جاى داد و گفت: منبرادرتوام. پس از آنچه برادران مىکردند، غمگين مباش.
و در برخورد با برادران گنهکارش،
قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْکُمُ اليَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألرّاحِمِينَ؛(20)
يوسف گفت: امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است.
بسم الله()