حامد خدادادي :: چهارشنبه 26/4/1387 ساعت 9:0 صبح
ج - حلم، گذشت و بزرگوارى -
تبليغ عملى در غالب موارد از طريق التزام به فضايل اخلاقى و کرامتهاى نفسانى تحقق مىپذيرد که يکى از مهمترين آنها گذشت و برخورد بزرگوارانه به جاى انتقام است. يوسف در مقاطع متعدد، حلم و عفو را بر واکنش قهر آميز و تند ترجيح داد؛ نخست آن زمان که با کيد زنان مواجه گرديد و پس از ساليان رنج و حبس، بىگناهىاش آشکار گرديد و حتى به قدرت و مکنت کمنظير دست يافت، اما بهجاى سرزنش و انتقام، عفوو اغماض را در مورد منحرفان فسادانگيز در پيش گرفت و تنها به عبادت حق و اطاعت فرمان او سفارش کرد.
همچنين زمانى که برادران خطا کارش براى اخذ سهميه و روزى خود از غلات آمده بودند، بهگونهاى برخورد کرد که در کرم او طمع کرده و سهم افزونترى طلبيدند؛ فَأَوْفِ لَنَا الْکَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنا(21) (پس پيمانه ما را تمام بده و بر ما تصدق کن). البته اين موضوع با يادآورى ماجرا بهمنظور تنبه برادران تعارضى ندارد؛ خطاب به ايشان به صورت پرسش گفت:
قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذ أَنْتُمْ جاهِلُونَ؛(22)
گفت: آيا دانستيد که وقتى نادان بوديد، با يوسف و برادرش چه کرديد؟
يعنى آيا زشتى اعمالتان را در حق يوسف و برادرش مىدانيد؟ و پيش از پايان سخن عذرى نيز بر ايشان طرح کرد که شما جاهل بوديد و زشتى اين کار را نمىدانستيد. پس توبه کنيد و اين کلامى پر از شفقت و نصيحت بود نه با عتاب و سرزنش، و چنان که اخلاق انبياست، او حق خدا را بر حق خويش برگزيد.(23)
آنگاه، انتقال يوسف از اين موضوع به ياد خدا جالب توجه است؛ هنگامى که ايشان يوسف را شناختند، چنين گفت:
قالَ أَنَا يُوسُفُ وَهذا أَخِى قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لايُضِيعُ أَجْرَ المُحْسِنِينَ؛(24)
گفت: آرى من يوسفم و اين برادر من است. خدا بر ما منت نهاده است. به راستى کسى که تقوا و صبر پيشه کند، خدا پاداش نيکوکاران را تباه نمىکند.
همچنين پس از اعتراف برادران به خطا و خيانت بزرگشان، بدون هيچ قدرتنمايى و رجزخوانى و توبيخ، با کمال مهر و عطوفت مىفرمايد:
قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْکُمُ اليَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ ألْرّاحِمِينَ؛(25)
گفت: امروز بر شما سرزنشى نيست. خدا جملگى شما را مىآمرزد و او مهربانترين مهربانان است.
در اينجا نيز در آخرين جمله، آنها را به رحمت و غفران الهى توجه مىدهد.
3. اتخاذ شيوههاى متنوع براى پيشبرد دعوت
يوسف(ع) علاوه بر شيوههاى عملى و غير مستقيم، روشهاى دقيق و ظريف را براى زمينهسازى مؤثرتر دعوت توحيدى و نفوذ در دل مخاطبان در پيش مىگرفت تا پيام محورى تمام نبوتها و رسالتها يعنى توحيد را به آدميان برساند. اين روشها عبارتند از:
الف) تلاش براى دفع کامل اتهام
يوسف صديق در کناره گيرى از گناه و مقاومت دربرابر شرايط، چيزى جز رضايت الهى را در نظر نداشت، اما دربرابر تهمت و بدبينى ايجاد شده در اثر جوسازى همسر عزيز مصر، خود را موظف به دفاع از شخصيت و کرامت خود و اثبات صداقت و پاکدامنى خويش مىدانست، تا راه را براى دعوت الهى خود هموار و موانع نفوذ در دلها را بر طرف سازد، چراکه وجود نقاط ضعف و اتهامات، چه درست و چه نادرست، در مورد مبلّغان باعث تيرگى فضاى تبليغى و عدم وصول پيام دعوت به اعماق جان مخاطبان مىشود؛ ازاينرو، علىرغم آن که عزيز مصر پس از بررسى ماجرا يوسف را به روىگردانى و فراموشى آن سفارش و زليخا را خاطى معرفى مىنمايد و زليخا نيز در حضور زنان دربارى به پاکى و بى گناهى يوسف اعتراف مىکند. يوسف به اين ميزان از برائت و ثبوت بىگناهى اکتفا نمىکند، چرا که شايد موضوع هنوز در سطح جامعه و عموم مطرحنشده و يا از پادشاه (فرعون وقت) مخفىمانده است؛ از اين رو، زمانى که پس از چندين سال تحمل شرايط سخت زندان مأمور آزادى به نزد او مىرود، برخلاف عادت معمول زندانيان - که مشتاقانه براى رهايى لحظهشمارى مىکنند - براى آزادى خود شرطى معين مىکند که حاصل آن اثبات و اعلان برائت کامل اوست:
قالَ ارْجِعْ إِلى رَبِّکَ فَاسْأَلْهُ ما بالُ النِّسْوَةِ اللّاتِى قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّى بِکَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ؛(26)
يوسف گفت: نزد آقاى خويش برو و از او بپرس که حال آن زنانى که دستهاى خويش بريدند، چگونه است؟ زيرا پروردگار من به نيرنگ آنها آگاه است.
بار ديگر موضوع را با آن زنان در ميان مىنهند و ايشان برائت بى ترديد يوسف را اذعانمىنمايند.
قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما عَلِمْنا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ؛(27)
زنان گفتند: منزه است خدا، ما گناهى بر او نمىدانيم.
و همسر عزيز هم دوباره بر معصوميت او صحه مىگذارد؛
الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقِينَ؛(28)
اکنون حقيقت آشکار شد. من بودم که از او کام خواستم، و بى شک او از راستگويان است.
و نتيجه آن مىشود که پادشاه پس از اطلاع از چند و چون قضيه، يوسف را از خواص خود قرار مىدهد و او را به سمت خزانهدارى مملکت پهناور مصر مىگمارد. علامه طباطبايى درباره تلاش يوسف براى اثبات بى گناهى خود مىگويد:
يوسف براى اين که شايعات و تبليغات عليه خود را در ميان مردم و درباريان خنثى سازد و بى گناهى خويش را اثبات نمايد به مأمور پادشاه مصر براى آزادىاش گفت: برگرد و بپرس که قضيه دست بريدن زنان دربارى چه بوده است! يوسف با ظرافت تمام وارد مىشود و بدون اين که ملکه يا ديگر زنان را متهم کند، با ادب کامل سرنخى به پادشاه مىدهد تا او در پى تحقيق به همه جزئيات ماجرا واقف گردد و از پاکى و برائت او آگاهىيابد.(29)
در پايان اين سخن بد نيست اشاره کنيم که اگر آيات 52 و 53 سوره يوسف (ذلِکَ لِيَعْلَمَ أَنِّى لَمْأَخُنْهُ بِالغَيْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِى کَيْدَ الخائِنِينَ * وَما أُبَرِّئُ نَفْسِى إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبِّى - يوسف (يا زليخا) گفت: اين اعاده حيثيت براى آن بود که عزيز بداند من در نهان به او خيانت نکردم و خدا نيرنگ خائنان را به جايى نمىرساند) را گفته زليخا بدانيم - چنان که از سياق آيات بر مىآيد و برخى از مفسران نيز بدان اشاره کردهاند(30) اين اعترافات حاکى از تأثير عميق و شگرف دعوت عملى يوسف است که توانست فرد فاسق و منحرفى را اينگونه بهسوى خدا باز آورد که جمله <إلّا ما رَحِمَ رَبّىِ» را از عمق جان سر دهد.
بسم الله()