زيبايي حكمت، رفق و سازگاري نيكوست . [امام علي عليه السلام]
راز و نياز با خدا
 || مدیریت  ||  شناسنامه  || پست الكترونيــك  ||  RSS  ||
+ در توجه به قيامت

حامد خدادادي :: شنبه 7/2/1387 ساعت 11:41 عصر

( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) فَإِنَّ الْغايَةَ أَمامَکُمْ، وَ إِنَّ وَراءَکُمُ ‏السَّاعَةَ ‏تَحْدُوکُمْ‏، ‏تَخَفَّفُوا تَلْحَقُواْ، فَإِنَّما يُنْتَظَرُ بِأَوَّلِکُمْ اخِرُکُمْ. أَقُولُ: إِنَّ هذَا الْکَلامَ لَوْ وُزِنَ بَعْدَ کَلامِ اللَّهِ سُبْحانَهُ، وَ ‏بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِکُلِّ کَلامِ لَمالَ بِهِ ‏راجِحاً، وَ بَرَّزَ عَلَيْهِ سابِقاً، فَأَمَّا قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا فَما سُمِعَ کَلامٌ أَقَلُّ مِنْهُ مَسْمُوعاً وَ لا أَکْثَرُ مَحْصُولًا، وَ ما أَبْعَدَ غَوْرَها مِنْ کَلِمَةٍ، وَ ‏أَنْقَعَ‏ ‏نُطْفَتَها مِنْ حِکْمَةٍ، وَ قَدْ نَبَّهْنا فِى کِتابِ الْخَصائِصِ عَلى عِظَمِ قَدْرِها وَ شَرَفِ جَوْهَرِها.


ترجمه نهج البلاغه-مترجم محمد دشت


در توجه به قيامت


راه رستگارى


قيامت پيش روى شما و مرگ در پشت سر، شما را مى‏راند، سبکبار شويد تا برسيد، همانا آنان که رفتند در انتظار رسيدن شمايند. (اين سخن امام (ع) پس از سخن خدا و پيامبر (ص) با هر سخنى سنجيده شود بر آن برترى دارد و از آن پيشى مى‏گيرد و از جمله (سبکبار شويد تا برسيد) کلامى کوتاهتر و پر معنى‏تر از آن شنيده نشده چه کلمه ژرف و بلندى؟ چه جمله پر معنى و حکمت‏آميزى است؟ که تشنگى را با آب حکمت مى‏زدايد ما عظمت و شرافت اين جمله را در کتاب خود به نام (الخصائص) بيان کرده‏ايم)


 


شرح: کمال الدين ميثم بن علي ميثم بحراني


در توجه به قيامت


از خطبه‏هاى آن حضرت است


محققا پايان کار پيش روى شماست و قيامت يا مرگ در پى شماست و شما را مى‏راند. سبک شويد (بار گران را بيفکنيد) تا ملحق شويد (به کاروان برسيد) چه تحقيقا اولشان را در راه داشته‏اند تا آخرين شما به آنها ملحق شوند و يکباره به قيامت درآيند. سيدرضى در توصيف اين سخن امام (ع) گفته است که اين کلام امام (ع) اگر با هر سخنى غير از سخن خدا و رسول مقايسه شود از آن برتر خواهد بود و از آنها به صورت مشخصى پيشى خواهد گرفت. مثلا از همين فرموده امام (ع) تخففوا تلحقوا کلامى کوتاهتر و پرمعناتر شنيده نشده است. ژرفاى آن از هر سخنى بيشتر است. اين جمله تشنگى (هر تشنه‏اى) را برطرف مى‏کند. من در کتاب خصايص، به عظمت ارزش و برترى بيان آن اشاره کردم. من مى‏گويم (شارح) شک نيست که اين کلمات با وجود کوتاهى و کمى الفاظ داراى معانى نيک و مشتمل بر مواعظ نيکو و حکمت عالى مى‏باشد و داراى چهار جمله است. جمله اول: ان الغايه امامکم بايد دانست که هدف از ايجاد خلق اين است که عبادت خدا کنند چنان که خداوند فرموده است: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون و مقصود از عبادت اين است که انسان به حضرت حق متصل شود و با بالهاى کمال در باغهاى بهشت با فرشتگان مقرب پرواز کند. اين همان هدف مطلوب و مقصود انسان است که وظيفه دارد حقيقتا به آن توجه کند اگر سعى کافى و وافى داشته باشد بدان دست مى‏يابد و در بهشت نعيم رستگار مى‏شود و اگر در طلب آن کوتاهى کند به راههاى انحرافى مى‏افتد و بدان نمى‏رسد، به يقين مى‏دانى که درهاى جهنم از دو سوى پل صراط باز است و انسانهاى منحرف در آن سقوط مى‏کنند و اين پايان کار آنهاست که با ديگران به جهنم وارد مى‏شوند. با توضيح فوق روشن شد که مقصود هر انسان پيش روى اوست که به سوى آن حرکت مى‏کند و بازگشت انسانها به آنجاست. جمله دوم: و ان ورائکم الساعه تحدوکم. مقصود از ساعت در اين عبارت قيامت صغراست که منظور از آن حتمى بودن مرگ است. دليل اين که قيامت صغرا در پشت سر قرار دارد آن است که انسان طبعا از مرگ نفرت دارد و از آن فرارى است و به حسب عرف و عادت چيزى که انسان از آن فرار مى‏کند در پشت سر قرار مى‏گيرد و چون مرگ از وجود انسان تاخر دارد و سرانجام انسان را درمى‏يابد پشت سر بودن مرگ و پيوستن آن به انسان تاخر عقلى است ولى تشبيه شده است به چيزى که تاخر حسى دارد ناگزير لفظ وراء که بيانگر جهت حسى است به طور استعاره به کار رفته است. اما اين که مرگ براى انسان آواز مى‏خواند بيان کننده اين حقيقت است که چون آواز خواندن، آرام و آهسته شتران را به پيش مى‏راند يادآورى مرگ و شنيدن نداى مناديان آن انسانها را مضطرب و ناراحت کرده و آنان را آماده مرگ و حرکت به سوى لقاءالله مى‏کند. بدين طريق انسان همان گونه که شتر به وسيله آواز، راههاى دور و سخت را مى‏پيمايد، وى نيز راههاى آخرت را مى‏پيمايد. بدين گونه تذکر مرگ به آوازخوانى ساربان تشبيه شده است. جمله سوم: تخففوا تلحقوا پس از آن که امام (ع) انسانها را توجه مى‏دهد به اين که هدف در پيش و مرگ در پشت سرشان است متذکر مى‏شود که سبقت گيرندگان به سوى هدف کسانى هستند که در سفر آخرت به رضوان خدا برسند و چنان که مى‏دانى قطع علايق و سبکبار بودن در سفر سبب سبقت گرفتن و رسيدن به پيشينيان است. بدين گونه امام (ع) با دو کلمه انسانها را امر مى‏کند که براى رسيدن به مقصد سبکبار باشند. کلمه اول اين است که سبکبار باشيد. سبکبار بودن کنايه از دستور دادن به زهد حقيقى است که قويترين وسيله‏ى قرب به حضرت حق است. و زهد عبارت است از کنار گذاشتن هر چيزى که انسان را از توجه به قبله حقيقى باز مى‏دارد و دورى از فرو رفتن در ماديات دنيا و جاذبه‏هاى آن، و دور ساختن هر چه غير از حق متعال و موجب خوددارى از ايثار است. اين حالت سنگينيها و بارهاى گرانى را که مانع از صعود و رسيدن به درجات خوبان است سبک مى‏کند، آن بارهاى گرانى که باعث داخل شدن به وادى هلاکت مى‏شود. اين فرموده امام (ع) در معناى شرط و به صورت استعاره کنايه‏اى آمده است. کلمه دوم اين است که: تا به مقصود برسيد. اين کلمه جزاى شرط است، با اين توضيح که اگر سبکبار شويد خواهيد رسيد. و مقصود از تلحقوا رسيدن به درجات سابقين يعنى اولياى خداست که به جايگاه عزت حق رسيده‏اند. ملازمه ميان سبکبار بودن و رسيدن به سابقين قبلا توضيح داده شد. چون در بخشش الهى بخلى نبوده و از آن ناحيه کوتاهى قابل تصور نيست. چنان که توضيح داده شد زهد حقيقى نيز قويترين سبب سلوک الى‏الله است، پس هرگاه نفس انسان آمادگى دورى جستن از غير خدا را پيدا کند و براى کسب نور به ذات کبريايى او توجه کند آنچه استعداد کسب فيض را پيدا کرده باشد بدان دست مى‏يابد و به درجات سابقين مى‏رسد و به ساحل عزت پروردگار و جاى امن او وارد مى‏شود. جمله چهارم: فانما ينتظر باولکم آخرکم يعنى آنها که قبلا از دنيا رفته‏اند در قيامت کبرا انتظار مرگ و آمدن ديگران را دارند. از اين جمله اين گونه مى‏توان برداشت کرد که چون نظر عنايت الهى به خلق يکسان است و منظور از برپايى قيامت در مورد انسانها وصول به ساحت عزت حق مى‏باشد که نهايت کمال وجودى انسانهاست، لذا امام (ع) طلب عنايت الهى مردم را که کمال وجودى آنهاست تشبيه کرده است به انتظار مردمى که مايلند همگى، آنها که جلوتر رفته‏اند و آنها که عقب مانده‏اند، به هم برسند بنابراين لفظ انتظار به عنوان استعاره براى طلب عنايت الهى به کار رفته است، و چون در اين جا انتظار مردم را براى رسيدن به عنايت حضرت حق و حضور در قيامت لازم دانسته است آن را دليل تشويق مردم به سبکبارى و قطع علايق دنيوى قرار داده است و شکى نيست که اين انتظار براى صاحبان خرد کار معقولى است که آنها را به خدا توجه مى‏دهد و از غير او باز مى‏دارد. اين شرح آن چيزى است که ما از رموز و اسرار اين کلامات دريافتيم. کلام سيدرضى (ره) براى ستايش اين کلمات و توجه دادن عظمت قدر آنها کافى است. سيدرضى لفظ نطفه را در اين سخن براى آب زلال حکمت استعاره آورده است .


                                                                        منبع:نهج البلاغه


 


 


بسم الله()

+ نکوهش دشمنان

حامد خدادادي :: يكشنبه 1/2/1387 ساعت 2:21 عصر

( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) إِتَّخَذُوا ‏الشَّيْطانَ‏ لِأَمْرِهِمْ ‏مِلاکاً، وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ ‏أَشْراکاً، ‏فَباضَ‏ ‏و ‏فَرَّخَ‏ فِى صُدُورِهِمْ، وَ ‏دَبّ‏ ‏وَ ‏دَرَجَ‏ فِى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بَأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ ‏الزَّلَلَ‏، وَ زَيَّنَ لَهُمُ ‏الْخَطَلَ‏ فِعْلَ مَن قَدْ ‏شَرِکَهُ‏ الشَّيْطانُ فِى سُلُطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ.


 


ترجمه نهج البلاغه-مترجم:محمد دشتي


نکوهش دشمنان


شناخت پيروان شيطان


منحرفان شيطان را، معيار کار خود گرفتند، و شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد، و در دلهاى آنان تخم گذارد، و جوجه‏هاى خود را در دامانشان پرورش داد، پس با چشمهاى آنان مى‏نگريست، و با زبانهاى آنان، سخن مى‏گفت: پس با يارى آنها بر مرکب گمراهى سوار شد، و کردارهاى زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان مى‏داد در حکومت شيطان شريک است، و با زبان شيطان، باطل مى‏گويد.


 


شرح: کمال الدين ميثم بن علي ميثم بحراني


 


نکوهش دشمنان


از خطبه‏هاى آن حضرت است


ملاک الامر: چيزى که شى به آن استوار مى‏شود، مانند اين که مى‏گويند


القلب ملاک الجسد، دل ملاک تن است.


اشراک: ممکن است جمع شريک باشد مثل شريف و اشراف و ممکن است جمع شرک


باشد که به معناى ريسمان صيد است، مانند حبل و احبال.


دبيب: رفتن آهسته.


درج: راه رفتن تندتر از دبيب.


خطل: گفتار فاسد.


شرکه: شرکت کرد با او


شيطان را براى خود الگو قرار دادند و شيطان آنها را شريک خود قرار داد و در سينه آنها جا و مکان گرفت و با ملايمت با آنها آميزش کرد و با چشم آنها نگريست و با زبان آنها صحبت کرد و به وسيله آنها بر لغزشها مسلط و سوار شد و زشت ترين خطاها را در نظر آنها زيبا جلوه داد. فعل آنها مانند فعل کسى است که شيطان در قدرت او شريک شده باشد و با زبان او باطل را بر زبان آورد. اين بخش از کلام امام (ع) براى بيان تنفر است و آن نکوهش کسانى است که از روى دشمنى از حق کناره‏گيرى و با آن حضرت مخالفت کردند. در آغاز اشاره به اين واقعيت دارد که نفس آنها به حدى مطيع شيطان شده است که شيطان را همه کاره امور خود کرده‏اند و زندگى خود را با دستور شيطان مى‏چرخانند و عقل خود را از کار انداخته و دوستان شيطان شده‏اند، همچنان که خداوند متعال فرموده است: انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لايومنون پس از آن که امام (ع) آنان را فرمانبردار شيطان معرفى مى‏کند به بعضى از امورى که شيطان در آن دخالت مى‏کند اشاره مى‏فرمايد که شيطان آنها را شريک خود مى‏گرداند و وقتى شيطان بر کارهاى آنها مسلط شود و نظام امر آنها را به دست گيرد به دلخواه خود، آنها را به هر طرف که بخواهد مى‏کشاند. به کار بردن کلمه اشراک در اين مورد به شرط اين که جمع شرک (دام صيد) باشد استعاره زيبايى است، چون فايده دام شکارى است که صياد قصد صيد او را کرده است و آن گروه به اين لحاظ که تحت تسلط شيطان قرار دارند و به دستورات او عمل مى‏کنند اسباب وسيله‏اى هستند که شيطان توسط آنها مردم ديگر را به مخالفت با امام وقت و خليفه خدا در زمين برمى‏انگيزد. آنها شباهت به دامى دارند که شيطان به وسيله‏ى اموال و زبان آنها فريب داده به باطل مى‏کشاند و مردم پيرو شيطان همچون ابزارى براى باطل در دست شيطانند و با زبان آنها مردم را به باطل دعوت مى‏کند، به همين سبب امام (ع) کلمه اشراک را براى پيروان شيطان استعاره آورده است. و اگر اشراک را به معناى شريک بگيريم مفهوم آن روشن است و نيازى به توضيح ندارد. پس از توضيح فوق، امام (ع) همراهى شيطان با پيروان گمراهش را به پرنده‏اى تشبيه کرده است که در لانه خود جا گرفته، تخم مى‏گذارد و سپس جوجه مى‏کند و جاگزينى شيطان در سينه آنها و همراهى تنگاتنگ آنها با شيطان را به پرنده و لانه گرفتن و تخم‏گذارى و جوجه‏دار شدنش تشبيه کرده است، همچنين تربيت و نمو شيطان در دامن آنها کنايه و استعاره است براى تربيت آنها با باطل و همراهى ابليس با آنها و جدا نشدنش از آنان، به نحوى که کودک در دامن پدر و مادر تربيت يافته و رشد مى‏کند. امام (ع) در دو جمله‏ى اول سجع مطرف را رعايت کرده و در دو جمله بعدى سجع متوازى را. فرموده است: فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم جمله فوق امام (ع) به اين معنى است که مخالفان حضرت اختيار امورشان را به شيطان واگذاشتند و عقل خود را به کار نگرفتند، مگر به متابعت از شيطان و مشارکت او. قوله فرکب بهم الزلل و زين لهم الخطل اشاره به نتيجه پيروى از شيطان است که به وسيله آنها به مقاصدش مى‏رسد، آنها را در کارهايشان از دستورات خدا بيرون مى‏آورد و گفتار آنها را از فرمان خدا خارج مى‏کند که مقصد از تزين لهم الخطل همين است بدين سبب شيطان به وسيله‏ى آنها بر کار انحراف مسلط شده و امور فاسد و زشت را در نظر آنها مى‏آرايد و ثمره‏ى پيروى از شيطان اين است که شيطان به وسيله آنها به اميال خود دست مى‏يابد و آن عبارت است از افتادن به لغزشها و خطاها در افعال، و مجذوب شدن به گفتار زشت در اقوال. فرموده است: فعل من قد شرکه الشيطان فى سلطانه و نطق بالباطل على لسانه جمله بالا اشاره به اين است که افعال و اقوالى که از آنها بر خلاف دستورات خدا صادر مى‏شود به خاطر اين است که به پيروى از شيطان و مشارکت او صادر مى‏شود. ضمير سلطانه، به کسى برمى‏گردد که شيطان را در اراده و اختيارى که خدا در اعمالش به او داده شريک کرده است. کلمه فعل به عنوان مصدر، منصوب است يا ممکن است مفعول فعل مقدر فعلوا باشد، يا مفعول اتخذوا در جمله ماقبل، که در اين صورت فعل در معنى با اتخذوا موافق است نه در لفظ. در اين دو جمله آخر رعايت سجع مطرف شده است. خدا به حق داناتر است.


 


 


بسم الله()

+ نکوهش دشمنان

حامد خدادادي :: يكشنبه 1/2/1387 ساعت 2:19 عصر

( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) إِتَّخَذُوا ‏الشَّيْطانَ‏ لِأَمْرِهِمْ ‏مِلاکاً، وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ ‏أَشْراکاً، ‏فَباضَ‏ ‏و ‏فَرَّخَ‏ فِى صُدُورِهِمْ، وَ ‏دَبّ‏ ‏وَ ‏دَرَجَ‏ فِى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بَأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ، فَرَکِبَ بِهِمُ ‏الزَّلَلَ‏، وَ زَيَّنَ لَهُمُ ‏الْخَطَلَ‏ فِعْلَ مَن قَدْ ‏شَرِکَهُ‏ الشَّيْطانُ فِى سُلُطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ.


 


ترجمه نهج البلاغه-مترجم:محمد دشتي


نکوهش دشمنان


شناخت پيروان شيطان


منحرفان شيطان را، معيار کار خود گرفتند، و شيطان نيز آنها را دام خود قرار داد، و در دلهاى آنان تخم گذارد، و جوجه‏هاى خود را در دامانشان پرورش داد، پس با چشمهاى آنان مى‏نگريست، و با زبانهاى آنان، سخن مى‏گفت: پس با يارى آنها بر مرکب گمراهى سوار شد، و کردارهاى زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد، مانند رفتار کسى که نشان مى‏داد در حکومت شيطان شريک است، و با زبان شيطان، باطل مى‏گويد.


 


شرح: کمال الدين ميثم بن علي ميثم بحراني


 


نکوهش دشمنان


از خطبه‏هاى آن حضرت است


ملاک الامر: چيزى که شى به آن استوار مى‏شود، مانند اين که مى‏گويند


القلب ملاک الجسد، دل ملاک تن است.


اشراک: ممکن است جمع شريک باشد مثل شريف و اشراف و ممکن است جمع شرک


باشد که به معناى ريسمان صيد است، مانند حبل و احبال.


دبيب: رفتن آهسته.


درج: راه رفتن تندتر از دبيب.


خطل: گفتار فاسد.


شرکه: شرکت کرد با او


شيطان را براى خود الگو قرار دادند و شيطان آنها را شريک خود قرار داد و در سينه آنها جا و مکان گرفت و با ملايمت با آنها آميزش کرد و با چشم آنها نگريست و با زبان آنها صحبت کرد و به وسيله آنها بر لغزشها مسلط و سوار شد و زشت ترين خطاها را در نظر آنها زيبا جلوه داد. فعل آنها مانند فعل کسى است که شيطان در قدرت او شريک شده باشد و با زبان او باطل را بر زبان آورد. اين بخش از کلام امام (ع) براى بيان تنفر است و آن نکوهش کسانى است که از روى دشمنى از حق کناره‏گيرى و با آن حضرت مخالفت کردند. در آغاز اشاره به اين واقعيت دارد که نفس آنها به حدى مطيع شيطان شده است که شيطان را همه کاره امور خود کرده‏اند و زندگى خود را با دستور شيطان مى‏چرخانند و عقل خود را از کار انداخته و دوستان شيطان شده‏اند، همچنان که خداوند متعال فرموده است: انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لايومنون پس از آن که امام (ع) آنان را فرمانبردار شيطان معرفى مى‏کند به بعضى از امورى که شيطان در آن دخالت مى‏کند اشاره مى‏فرمايد که شيطان آنها را شريک خود مى‏گرداند و وقتى شيطان بر کارهاى آنها مسلط شود و نظام امر آنها را به دست گيرد به دلخواه خود، آنها را به هر طرف که بخواهد مى‏کشاند. به کار بردن کلمه اشراک در اين مورد به شرط اين که جمع شرک (دام صيد) باشد استعاره زيبايى است، چون فايده دام شکارى است که صياد قصد صيد او را کرده است و آن گروه به اين لحاظ که تحت تسلط شيطان قرار دارند و به دستورات او عمل مى‏کنند اسباب وسيله‏اى هستند که شيطان توسط آنها مردم ديگر را به مخالفت با امام وقت و خليفه خدا در زمين برمى‏انگيزد. آنها شباهت به دامى دارند که شيطان به وسيله‏ى اموال و زبان آنها فريب داده به باطل مى‏کشاند و مردم پيرو شيطان همچون ابزارى براى باطل در دست شيطانند و با زبان آنها مردم را به باطل دعوت مى‏کند، به همين سبب امام (ع) کلمه اشراک را براى پيروان شيطان استعاره آورده است. و اگر اشراک را به معناى شريک بگيريم مفهوم آن روشن است و نيازى به توضيح ندارد. پس از توضيح فوق، امام (ع) همراهى شيطان با پيروان گمراهش را به پرنده‏اى تشبيه کرده است که در لانه خود جا گرفته، تخم مى‏گذارد و سپس جوجه مى‏کند و جاگزينى شيطان در سينه آنها و همراهى تنگاتنگ آنها با شيطان را به پرنده و لانه گرفتن و تخم‏گذارى و جوجه‏دار شدنش تشبيه کرده است، همچنين تربيت و نمو شيطان در دامن آنها کنايه و استعاره است براى تربيت آنها با باطل و همراهى ابليس با آنها و جدا نشدنش از آنان، به نحوى که کودک در دامن پدر و مادر تربيت يافته و رشد مى‏کند. امام (ع) در دو جمله‏ى اول سجع مطرف را رعايت کرده و در دو جمله بعدى سجع متوازى را. فرموده است: فنظر باعينهم و نطق بالسنتهم جمله فوق امام (ع) به اين معنى است که مخالفان حضرت اختيار امورشان را به شيطان واگذاشتند و عقل خود را به کار نگرفتند، مگر به متابعت از شيطان و مشارکت او. قوله فرکب بهم الزلل و زين لهم الخطل اشاره به نتيجه پيروى از شيطان است که به وسيله آنها به مقاصدش مى‏رسد، آنها را در کارهايشان از دستورات خدا بيرون مى‏آورد و گفتار آنها را از فرمان خدا خارج مى‏کند که مقصد از تزين لهم الخطل همين است بدين سبب شيطان به وسيله‏ى آنها بر کار انحراف مسلط شده و امور فاسد و زشت را در نظر آنها مى‏آرايد و ثمره‏ى پيروى از شيطان اين است که شيطان به وسيله آنها به اميال خود دست مى‏يابد و آن عبارت است از افتادن به لغزشها و خطاها در افعال، و مجذوب شدن به گفتار زشت در اقوال. فرموده است: فعل من قد شرکه الشيطان فى سلطانه و نطق بالباطل على لسانه جمله بالا اشاره به اين است که افعال و اقوالى که از آنها بر خلاف دستورات خدا صادر مى‏شود به خاطر اين است که به پيروى از شيطان و مشارکت او صادر مى‏شود. ضمير سلطانه، به کسى برمى‏گردد که شيطان را در اراده و اختيارى که خدا در اعمالش به او داده شريک کرده است. کلمه فعل به عنوان مصدر، منصوب است يا ممکن است مفعول فعل مقدر فعلوا باشد، يا مفعول اتخذوا در جمله ماقبل، که در اين صورت فعل در معنى با اتخذوا موافق است نه در لفظ. در اين دو جمله آخر رعايت سجع مطرف شده است. خدا به حق داناتر است.


منبع:نهج البلاغه


 


 


بسم الله()

+ صفات خداوندي

حامد خدادادي :: شنبه 31/1/1387 ساعت 9:27 صبح

صفات خداوندي


( وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى ‏‏بَطَنَ‏‏ ‏‏خَفِيَّاتِ‏‏ الْأُمُورِ، وَ دَلَّتْ عَلَيْهِ ‏أَعْلامُ‏ الظُّهُورِ، وَ امْتَنَعَ عَلى عَيْنِ الْبَصِيرِ، ‏فَلا ‏عَيْنُ‏ مَنْ لَمْ يَرَهُ تُنْکِرُهُ، وَ لا قَلْبُ مَنْ أَثْبَتَهُ يُبْصِرُهُ، سَبَقَ فِى الْعُلُوِّ فَلا شَىْ‏ءَ أَعْلى مِنْهُ، وَ قَرُبَ فِى الدُّنُوِّ فَلا شَىْ‏ءَ أَقْرَبُ مِنْهُ. فَلا اسْتِعْلاؤُهُ باعَدَهُ عَن شَىْ‏ءٍ مِنْ خَلْقِهِ، وَ لا قُرْبُهُ ساواهُمْ فِى الْمَکانِ بِهِ، لَمْ يُطْلِعِ الْعُقُولَ عَلى تَحْدِيدِ صِفَتِهِ، وَ لَمْ يَحْجُبْها عَنْ واجِبِ مَعْرِفَتِهِ، فَهُوَ الَّذِى تَشْهَدُ لَهُ أَعْلامُ الْوُجُودِ، عَلى إِقْرارِ قَلْبِ ذِى الْجُحُودِ، تَعالَى اللَّهُ عَمَّا يَقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِهِ، وَ الْجاحِدُونَ لَهُ عُلُوّاً کَبِيراً.


 


ترجمه نهج البلاغه مترجم: محمد دشتي


صفات خداوندى


خداشناسى


ستايش خداوندى را سزاست که از اسرار نهانها آگاه است، و نشانه‏هاى آشکارى در سراسر هستى بر وجود او شهادت مى‏دهند، هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نمى‏گردد، نه چشم کسى که او را نديده مى‏تواند انکارش کند، و نه قلبى که او را شناخت مى‏تواند مشاهده‏اش نمايد، در والايى و برترى از همه پيشى گرفته، پس از او برتر چيزى نيست، و آنچنان به مخلوقات نزديک است که از او نزديکتر چيزى نمى‏تواند باشد. مرتبه بلند او را از پديده‏هايش دور نساخته، و نزديکى او با پديده‏ها، او را مساوى چيزى قرار نداده است. عقلها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسايى خود باز نداشته است. پس اوست که همه نشانه‏هاى هستى بر وجود او گواهى مى‏دهند و دلهاى منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدايى که برتر از گفتار تشبيه کنندگان و پندار منکران است


 


 منبع:نهج البلاغه


بسم الله()

+ نيايش

حامد خدادادي :: دوشنبه 26/1/1387 ساعت 2:33 عصر

نيايش


( وَ مِنْ کَلَماتٍ کانَ عَلَيْهِ السَّلامُ )، يَدْعُوبِها: اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ما أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّى، فَإِنْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَىَّ بِالْمَغْفِرَةِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ما ‏وَأَيْتُ‏ مِنْ نَفْسِى وَ لَمْ تَجِدْ لَهُ وَفاءً عِندِى اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى ما تَقَرَّبْتُ بِهِ إِلَيْکَ ‏بِلِسانِى‏ ثُمَّ خالَفَهُ قَلْبِى، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لىِ ‏رَمَزاتِ‏ ‏الْأَلْحاظِ، وَ ‏سَقَطاتِ‏ ‏الاَلْفاظِ، وَ ‏شَهَواتِ‏ ‏الْجَنانِ‏، وَ ‏هَفَواتِ‏ ‏اللِّسانِ‏.


ترجمه نهج البلاغه محمد دشتي


نيايش


نيايش امام


خدايا! بر من ببخش آنچه را از من بدان داناترى، و اگر بار ديگر به آن بازگردم. تو نيز به بخشايش بازگرد. خدايا! آنچه از اعمال نيکو که تصميم گرفتم و انجام ندادم ببخش. خدايا! ببخش آنچه را که با زبان به تو نزديک شدم ولى با قلب آن را ترک کردم. خدايا! ببخش نگاههاى اشارت‏آميز و سخنان بى فايده، و خواسته‏هاى بى‏مورد دل، و لغزشهاى زبان


شرح نهج البلاغه شرح: کمال الدين ميثم بن علي ميثم بحراني


نيايش


از سخنان امام (ع) است که از خداوند طلب مغفرت مى‏کند و ضمنا چگونگى دعا کردن را به ما مى‏آموزد.


واى: وعده دادن.


رمزات: جمع رمزه: با گوشه چشم، ابرو و يا لب به چيزى اشاره کردن.


سقط من الشى‏ء: شيئى پست و بى‏ارزش.


هفوه: لغزش.


خداوندا! گناهانى را که تو بر آنها از من واقفترى بيامرز و اگر من دوبار به سوى گناه بازگشتم تو به سوى آمرزش بر من باز گرد. پروردگارا، آنچه من تعهد انجام آن را داده بودم ولى تو وفاى به آن عهد را از من نديدى بيامرز. من به تو پيمان بندگى و اطاعت سپردم، وفاى به اين پيمان را از من نيافتى. خداوندا بر من ببخشاى آنچه را به زبانم به تو نزديک شدم ولى با قلبم با آن مخالفت کردم با زبانم اظهار توبه، پشيمانى و ندامت کردم. اما دلم در اين گفتار همراه زبانم نبود. الهى! اشارات گوشه چشم که ستمگرى را بر عليه مسلمانى تحريک و زير چشمى به ناموس کسى نگريسته و بدين سبب مرتکب گناهى شده باشم، بيامرز خداوندا، گفتار ناهنجار آرزوهاى نابجاى دل، و لغزشهاى زبانم را عفو فرموده از من درگذر. امام (ع) در تمام فرازهاى اين دعا از خداوند سبحان طلب مغفرت و آمرزش مى‏کند. مقصود از آمرزش بنده به وسيله خداوند، يا اين است که حضرت حق در قيامت گناهانت را بپوشاند تا به هلاکت اخروى دچار نشود و يا گناهانش را براى مردم دنيا فاش نکند تا رسوا شود. مغفرت به هر دو معنى، نتيجه‏اش يک چيز است و آن توفيق دست يافتن به سعادت اخروى و دورى از پيروى شيطان بر انجام گناه است، پيش از صدور گناه يا قبل از آن که معصيت برايش بصورت ملکه نفسانى شود. منظور از غفران خداوند امورى است به ترتيب زير: 1- بخشش گناهانى که خداوند بدآنها آگاهتر است عبارت از انجام امورى است که در نزد خداوند گناه شمرده مى‏شود ولى انسان گناه بودن آنها را نمى‏داند، و آنها را مرتکب مى‏شود. چون انسان علم به گناه بودن آنها ندارد، مکررا آنها را انجام مى‏دهد. اين است معناى کلام حضرت، که اگر من به انجام گناه بازگشتم تو مغفرتت را بر من تکرار کن. تکرار مغفرت و آمرزش خداوند در پى تکرار چنين گناهى است. 2- غفران و آمرزش وعده‏هايى که در پيش خود براى رضاى خدا انجام دادن آنها را تعهد کرده اما آنها را انجام نداده است، شک نيست که خوددارى نفس از انجام دادن کارنيک و عدم وفاى به عهد از وسوسه‏هاى شيطانى است. که واجب است انسان از خداوند مغفرت بخواهد تا گناهش را بپوشاند، جاذبه‏اى در نفس براى انجام عمل پديد آورد، و از پيروى شيطان بازش دارد. 3- آمرزش و غفران خواستن از اين که نفس، کارهاى خير مورد رضاى خدا را با رياکارى و خود بينى و غرور در مى‏آميزد و نيت قربت را به قصد غير خدا تبديل مى‏کند. ترديدى نيست که اين شرک خفى بوده، مانع عروج به مقامات عالى مى‏شود. پس به منظور جبران، آمرزش خداوندى، پيش از آن که اين حالت رسوخ نفسانى پيدا کند، نياز شديدى احساس مى‏شود. 4- مغفرت خواستن از گناهانى که با اشاره صورت مى‏گيرد، و به ظاهر ما آنها را گناه نمى‏دانيم مثلا انسان با گوشه چشم غضبناک به شخصى نگاه کند تا بر او عيب بگيرد يا مسخره‏اش کند و يا بر او ستمى روا دارد. اين چنين نگاهى از حدود شرعى بيرون است و گناه به حساب مى‏آيد. اين نگاههاى تحقير آميز از وساوس شيطانى نشات گرفته و شايسته است که انسان از خداوند بخواهد تا زمينه چنين گناهى را از ميان ببرد و نفس را از چنين خطرى در امان بدارد. 5- آمرزش طلبى از گفتار زشت، پست و بى‏ارزش. سخنان بى‏ارزش گفتارى هستند که از حدود شريعت بيرونند و انسان را از راه راست منحرف مى‏کنند. 6- مغفرت خواهى از شهوات نفسانى. بعضى کلام امام (ع) را شهوات قلب قرائت کرده‏اند که منظور کششهاى نفسانى و خواسته‏هاى بيجاست و بعضى ديگر سهوات قلب روايت کرده‏اند که در اين صورت منظور اشتباهاتى است که انسان بر اثر انديشه نادرست بدان مبتلا مى‏شود و با فرمان خدا مخالفت مى‏کند. اين وسوسه‏هاى ناصواب نفسانى اعضا و جوارح را به کارهاى خارج از محدوده دستورات الهى تحريک مى‏کند. انديشه‏هاى نادرست ذهنى، اگر چه در عمل ظهور پيدا نکنند، اين حقيقت را نمى‏توان انکار کرد که تمرکز آنها در ذهن، بندگان خدا را از پيمودن راه حق باز مى‏دارد چنان که افراد فرو رفته در خوشيهاى دنيوى تا بدان حد، مستغرق دنيا مى‏شوند، که گاهى يک نماز را، دوبار مى‏خوانند، و تعداد رکعتها و سجده‏هاى نماز را فراموش مى‏کنند. آمرزش اين گونه افراد به اين است که خداوند اسبابى را فراهم کند تا از اين حالت بيرون آيند. 7- آمرزش خواهى از گناهانى که از لغزش زبان حاصل شده است ريشه چنين گناهى وسوسه‏هاى شيطانى مى‏باشد و آمرزش آن، توفيق يافتن بر مقاومت در برابر هواهاى نفسانى است. پس از توضيح معناى مغفرت خواهى، در کلام امام (ع) با توجه به اين که شيعه معصوم بودن امام را واجب مى‏داند. آمرزش طلبى آن بزرگوار از پيشگاه خداوند در موارد فوق به دو صورت توجيه مى‏شود: 1- مغفرت خواستن آن حضرت بر فرض وقوع است. يعنى اگر چنين گناهانى از امام صادر شود خداوند آنها را ببخشد. گويا امام (ع) چنين عرض مى‏کند. خداوندا اگر چنين گناهانى را مرتکب شوم آنها را بيامرز در جاى خود ثابت شده است که اگر کلامى به صورت قضيه شرطيه بيان شود، صادق بودن يک جزء به معناى صادق بودن تمام اجزا نيست: بنابراين لازمه سخن امام اين نيست که گناهى از وى صادر شده است و نياز به آمرزش دارد، و با انتفاى شرط مشروط منتفى است. اين توجيه براى کلام امام (ع) توجيه دقيقى است. 2- اين دعا را امام (ع) براى تربيت افراد امت، و آموزش دادن چگونگى آمرزش خواهى از گناهان آورده‏اند. و يا به منظور تواضع و فروتنى در پيشگاه حق و اقرار به بندگى ذکر کرده‏اند. چون انسان با صرف نظر از معصوم بودن زمينه تقصير و گناه را دارد. توجيه دوم براى کلام امام (ع) هر چند توجيه خوبى است به پا به توجيه اول نمى‏رسد. اما کسانى که امام (ع) را معصوم نمى‏دانند، کلام حضرت را حمل بر معناى ظاهر آن کرده اشکال در آن نمى‏بينند.


 


بسم الله()


ليست كل يادداشت هاي اين وبلاگ

[7/2/1387- 11:41 ع] در توجه به قيامت
[1/2/1387- 2:21 ع] نکوهش دشمنان
[1/2/1387- 2:19 ع] نکوهش دشمنان
[31/1/1387- 9:27 ص] صفات خداوندي
[26/1/1387- 2:33 ع] نيايش
[آرشيو شده ها]

درباره من
راز و نياز با خدا
حامد خدادادي[39]
بسيار كنجكاوم
لگوی وبلاگ

راز و نياز با خدا

آمار بازدید ها
مجوع بازديدها: 3752 بازديد

امروز: 2 بازديد

ديروز: 18 بازديد

بچه هاي قلم

پيوندهاي روزانه
پايگاه اطلاع رساني رجا [61]
پايگاه اطلاع رساني شيعيان [30]
مركز اطلاع رساني شهيد آويني [24]
كانون انديشه اسلامي جوانان-هيئت روضةالعباس شهرستان دزفول [25]
مجمع وبلاگ نويسان مسلمان [39]
پژوهشكده تحقيقات اسلامي [37]
مركز كتاب شيعه [18]
سايت خبري تحليلي شيعه نيوز [29]
شهيد دكتر بهشتي [13]
استاد شهيد مطهري [20]
پايگاه خبر گزاري ايرانيان [17]
شهيد دكتر مصطفي چمران [16]
پايگاه خبري ورزش ايران [28]
پايگاه خبر گذاري فارس [13]
خبر گذاري دانشجويان ايران ISNA [10]
[آرشيو(16)]


آرشیو


شهریور ماه 1386 [3]
مهر ماه 1386
آبان ماه 1386 [2]
آذر ماه 1386 [5]
دي ماه 1386 [9]
بهمن ماه 1386 [8]
اسفند ماه 1386 [2]
فروردين ماه 1387 [4]

موضوعات وبلاگ
مذهب

دوستان گلم
عــــشقـــــولـــــك
آقاشير
بهارستان

بهترين آرزو هايم تقديم تو باد.
جزيره ي ديجيتالي من
روانشناسي آيناز
گلهاي د نيا
مشق نام ليلي
خانه اطلاعات
بسم الله الرحمن الرحيم
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
شب مهتابي
يك لحظه با يك طلبه!
امُل
WINTERBOY
عطش
طعم شيرين دو دقيقه
وبلاگ ايران اسلام
آغاز راه

بازي بزرگان
سراي انديشه
چند كيلو اميدواري
وبلاگ گروهي فصل انتظار
آسمان سرخ
آدمك ها
گنبد افلاك
عصر انتظار
دم مسيحائي
شيعه مذهب برتر Shia is super relegion
نسل برتر
خانه يكدلي
لــعل سـلـسـبيــل ( دل نوشته هاي يك هاجر )
چهار راه تمدن جهان باستان (ايران،مصر،يونان،بين النهرين)
همسفر عشق
در هواي دوست
پرواز
**به اسبفروشان خوش آديد**
كجايند مردان بي ادعا؟
تك ستاره
ساحل نشين اشك
كسي كه مثل هيچكس نيست
حريم ياس
.:: رمز موفقيت ::.
حرفاي خودموني من
گل نرگس...مهدي فاطمه
ياغي
دفترچه‏ي آبي
كتابهاي رايگان براي همه
توهمات قرن 21
نيلوفرآبي
شيلو عج الله
صميمانه ...
دنياي من پر از عكس و حرف نگفته
خط سرخ شهادت
زيبايي سايه خداوند بر كهكشانهاست
عشق يعني انتظار منتظر
پياده تا عرش
زير آسمان خدا
دنياي امروز ما
كجايند مردان بي ادعا؟
زورخانه بابا علي
اميدزهرا
قصه بچه بسيجي
گل هميشه بهار
چند حرف زندگي

تک ستاره
پله...پله...تاخدا!
دلهاي شكسته
حقيقت بهائيت
تصوير تازه
تا.....شقايق
پاتوق جوانان
مذهبي فرهنگي سياسي عاطفي اكبريان
بهجان / behjan
ضحي
عروج
نوشته هاي من
مجمع عاشقان ثامن الائمه (ع)
.:: رايحه ::.
پاك ديده
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
پرستوي مهاجر
گلشن راز
(( هميشه با تو ))
فداي خاك پاي مادر
داغ عشق
پژواك سكوت
عشق الهي
بال شكسته
عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوي !
وجنات تجري من تحتها الانهار
هزار و يك نكته
يه فلش كار بسيجي
«اخبار سايت بازتاب»
كلبه احزان
سكوت يعني يبندترين فريادي كه بايدمي زدي ونزدي!
آشفته بازار
دل كو چو لو
بهترين وبلاگ دنيا
آموزش عربي
پرستوي مهاجر
معبر
و خدایی که در این نزدیکیست
كوثر
كوچولوهاي جنگ
هر كجا باشم آسمون مال منه
تا آشيان خورشيد
كلبه خلوت
افلاكيان
عشق
نيايش
ايمان به اسلام
افق بيكران روح من
گاه نوشتهايي درباره ي هيچ چيز و همه چيز
نيازمندي ها
انديشه توانگر
َASR
شوق شهادت
ساقي
نسل پنج
آينه
تعقل و تفكر
بازمانده تنهاي تنها
دعوت نامه پرشين گيگ
عاطفه ها

لگوی دوستان